قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3361

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پانصد و هفتادم از سنوات رحلت خير البشر « 1 » از جمله وقايع اين سال آنكه عزّ الدّين مسعود ، صاحب موصل ، مجاهد الدّين قايماز را از بند بيرون آورده پيش شمس الدّين محمّد پهلوان ، والى همدان و ساير بلاد عراق فرستاد و از وى در دفع و تسلّط و نزاع صلاح الدّين و انتزاع اكثر ولايات او امداد خواست ؛ چه ، در تازگى صلاح الدّين دندان طمع در اربل و جزيرهء ابن عمر [ بسته ] و به‌واسطهء آنكه مجاهد الدّين بعد از گرفتن او از اطاعت عزّ الدّين تمرّد نموده خود را به صلاح الدّين متعلّق داشته بود فروبرده . و در اين معنى هرچند خليفه ناصر باللّه كس پيش صلاح الدّين فرستاده از وى التماس كرد كه دست از اربل و جزيرهء ابن عمر بازداشته آن را به عزّ الدّين مسعود بگذارد ، صلاح الدّين سخن او را در آن باب گوش نمىكرد . بنابراين ، عزّ الدّين مسعود ناچار مجاهد الدّين قايماز را از بند درآورده پيش شمس الدّين پهلوان - كه ميانهء او و قايماز دوستى و مودّت بود - فرستاد . اتفاقا چون مجاهد الدّين قايماز به تبريز رسيد ، قزل [ ارسلان ] ، برادر پهلوان ، كه والى آذربايجان بود ، مجاهد الدّين را از رفتن نزد برادر بزرگش ، شمس الدّين پهلوان ، مانع آمد و گفت « احتياج آن نيست كه تو به عراق رفته و از برادرم در دفع تسلّط صلاح الدّين لشكر برى . از همين‌جا آن‌مقدار لشكر همراه تو مىكنم كه شما را كافى باشد . » پس سه‌هزار سوار چيده همراه مجاهد الدّين قايماز كرد و به جانب اربل فرستاد . چون سپاه آذربايجان به حدود ولايت اربل رسيدند شروع در نهب و غارت و بندى گرفتن از اهل اسلام كردند و هرچند مجاهد الدّين ايشان را منع مىكرد ، به سخن او ممتنع نمىشدند

--> ( 1 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر .