قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3340

تاريخ الفي ( فارسى )

خواهند گفت ؟ اكنون من فرض كردم كه صاحب من قلج ارسلان از عالم رفته و صبيهء او در اين باب استغاثه از شوهر خود پيش شما آورده ، آيا شما را مناسب است كه جانب دختر قلج ارسلان سلجوقى را ملاحظه نكرده به اعانت و تقويت قحبهء فاحشه پردازيد ؟ اگر اين معنى را مناسب شأن خود مىدانيد حاكميد . » صلاح الدّين چون اين كلمات از آن ايلچى قلج ارسلان شنيد بسيار از آمدن خود پشيمان گشت و اثر انفعال بر روى وى ظاهر شد . پس از روى انصاف با آن مرد گفت : « حق به جانب قلج ارسلان است . امّا الحال چه كنم كه اين مرد به خانهء من آمده از دست قلج ارسلان پناه جسته . الحال مناسب آن است كه تو خود پيش او رفته و وى را از اين حركت ناشايسته و نگاه‌داشتن آن قحبهء فاحشه پشيمان سازى ، و من اعانت مىكنم تا مهم ميانهء او و قلج ارسلان به صلح صورت يابد . » پس آن مرد از ملازمت صلاح الدّين بيرون آمده متوجّه نور الدّين محمّد گشت و او را به سرزنش بسيار شرمنده نموده از آن امر ناشايسته كه موجب نزاع و خصومت ميانهء سلاطين مىشد پشيمان و نادم گردانيد . و چون نور الدّين محمّد دانست كه صلاح الدّين براى آمدن خود به اين كار بسيار منفعل گشته ، قبول كرد كه بعد از يك سال آن نوبيّه را بيرون كند و اگر بر اين سخن عمل ننمايد ، بايد كه ملك صالح و قلج ارسلان هردو متفق شده او را تنبيه بر اصل كنند . پس ملك صلاح الدّين به جانب شام مراجعت نمود و قلج ارسلان به بلاد خود رفت و نور الدّين محمّد به ديار بكر . و بعد از يك سال ، بلكه كمتر ، نور الدّين محمد [ 143 الف ] نوبيّه را از نزد خود بيرون كرده به بغداد فرستاد تا آنكه در آنجا بمرد و نزاع و خصومت ميانهء او و قلج ارسلان بر طرف شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه چون به سمع صلاح الدّين رسيده بود كه ابن ليون ارمنى « 1 » جمعى از تركمانان مسلمان را امان داده به ديار خود برده كه در مراعى آن بلاد ايشان توطّن نموده هرساله مقرّرى مىداده باشند . و چون آن جماعت با اموال و مواشى و اهل و عيال خود به اعتماد امان به آن ولايت درآمدند ، آن ارمنى بدبخت ايشان را غافل ساخته يكباره بر ايشان ريخته تمام اموال و اسباب ايشان را به نهب و غارت برد و زن و فرزند ايشان را اسير كرد و اكثر مردان ايشان را به قتل رسانيد و جمعى از بزرگان ايشان را مقيّد ساخته به قلاع خود برد . پس بعد از فراغ از مهم قلج ارسلان متوجّه بلاد ابن ليون شد كه انتقام آن جماعت مسلمانان از وى بازستاند . و چون ولايت او تمام كوهستان و درّه بود كه سواران را در آنجا تردّد كردن بسيار مشكل

--> ( 1 ) . در متن : ابن لادن ارمنى . تصحيح براساس متن الكامل .