قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3339
تاريخ الفي ( فارسى )
فرستاده از وى امداد خواست و در دفع قلج ارسلان به وى ملتجى گشت . بنابراين ، صلاح الدّين اوّلا كس پيش قلج ارسلان فرستاده او را از رفتن بر سر ولايت داماد خود منع نمود . قلج ارسلان در جواب صلاح الدّين چنين گفت : « من وقتى كه دختر خود به او مىدادم چند قلعه از ولايت خود به دختر خود داده بودم . اكنون چون او بهواسطهء دخترى مغنيهء فاحشه ، دختر ما را ترك كرده ، لازم است كه من آن قلاع را از وى بستانم . » و چون ايلچى قزل ارسلان در موضع ارغان « 1 » - كه از آنجا تا ملطيه از اعاظم بلاد قلج ارسلان بود و دو روز راه بود - به خدمت صلاح الدّين رسيده اداى رسالت نمود ، صلاح الدّين اعراضى شده به آن ايلچى گفت كه « به صاحب خود قلج ارسلان بگو كه اگر ترك اين عزيمت كردى فهو المراد ، و الّا يقين تو باشد كه من از اينجا سوار مىشوم و تا به اندرون ملطيه به هيچ جا فرود نمىآيم و بعد از گرفتن ملطيه - كه از اينجا تا آنجا دو روز راه است - ديگر ولايت تو را نيز مىستانم و تو را از اين حدود بيرون مىكنم . » چون ايلچى اين شدّت و حدّت صلاح الدّين در باب اعانت نور الدّين محمّد كه در ملازمت حاضر بود و پناه به او آورده بود ديد ، از مجلس برخاست و پيغام به قلج ارسلان رسانيد . امّا چون مردى دانا و عاقل بود و اوضاع مهمسازى و اداى رسالت - چنانچه بايد - به واجبى مىدانست ، روز ديگر كس پيش صلاح الدّين فرستاده التماس آن نمود كه « من را يك كلمه به عرض بايد رسانيد . اگر مولانا من را در خلوت طلب داشته استفسار نمايد از الطاف مولانا دور نخواهد بود . » صلاح الدّين التماس او را مبذول داشته او را به خلوت طلب داشت . چون آن مرد در خلوت به خدمت صلاح الدّين رسيد ، گفت « ايّها الأمير ، اين كلمه كه ما مىخواهيم الحال به عرض برسانيم ، رسالت صاحب من نيست ، بلكه اين را از خود مىگويم . امّا مأمول و ملتمس آن است كه امير از روى انصاف ملاحظه فرموده آنچه انصاف امير مقتضى آن است بر آن عمل نمايد . » صلاح الدّين گفت : « بگو تا ببينم . » آن مرد گفت : « ايّها الأمير تو نيك ملاحظه فرماى كه مناقشه ميانهء قلج ارسلان و اين مرد كه به درگاه شما التجا آورده بر سر چه چيز است و شما جانب كه را گرفتهايد . اين خود در تمام عالم شهرت دارد كه مناقشه و نزاع ايشان بر سر آن است كه داماد قلج ارسلان دختر او را گذاشته ، به يك قحبهء فاحشه مبتلا است . الحال امير نيك ملاحظه مىفرمايد كه آيا ترك جهاد كفّار كردن و چندين زر و اموال صرف نمودن از براى خاطر يك فاحشه ، لايق منصب امثال شما سلاطين عظيم الشأن است ؟ فردا كه اين حكايت به اين طريق نزد خليفه و ساير ملوك و سلاطين اطراف مذكور گردد ، آيا مردم چه
--> ( 1 ) . شايد : رعبان . مقايسه شود با صفحه 697 كتاب ، پاورقى 5 ، صفحهء 3333 .