قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3322
تاريخ الفي ( فارسى )
جمعى كثير از فرنگان را به اشارهء نيزه از پشت زين غلطانيد و به نوك سنان جانستان ايشان را هلاك گردانيد . بعد از آن پسر خود ، احمد نام را كه در حسن و جمال او را يوسف مصرى گفتندى و سنّ او هنوز به بيست نرسيده بود ، فرمود كه بر فوج فرنگان حمله كند . احمد بن تقى الدّين به اشارهء پدر يكباره حمله كرد و مردانه صحيح و سالم بيرون آمد و دو فرنگى را بر خاك مذلّت انداخت . مع هذا بار ديگر باز پدرش او را فرستاد . اين نوبت بعد از تردّد بسيار آن جوان خوشعذار به قتل رسيد . صلاح الدّين از ممرّ كشته شدن احمد بسيار متأثر شد . بعد از كشته شدن احمد و جمعى كثير كه با او در جنگ كردن موافقت داشتند ، فرنگان از اطراف و جوانب هجوم آورده روى به صلاح الدّين آوردند و نزديك به آن رسيده بود كه صلاح الدّين يوسف گرفتار شود كه جمعى از سپاه او خود را در ميان آورده آنمقدار تلاش كردند كه صلاح الدّين يوسف با سى چهل كس از پيش ايشان به جانب صحرا [ همچون ] دو تير پرتاب جدا شد . بعد از آن ، هركس كه توانست خود را به عقب او مىرسانيد . و فرنگان مشغول تاراج كردن خزانهء صلاح الدّين شدند . و شب در ميان آمد ، و صلاح الدّين در آن بريّه با جمعى قليل سرگردان و حيران ، نه آزوقه و نه آب . القصّه ، بعد از مشقّت بسيار و محنت بىشمار كه جمعى كثير از مردم خوب او در آن بريّه از تشنگى هلاك شدند ، صلاح الدّين خود را به مصر رسانيد و باقى سپاه صلاح الدّين ، كه قبل از وقوع اين واقعه در ولايت فرنگان از براى تاخت و تاراج متفرّق شده بودند ، همه بر دست فرنگان گرفتار شدند و آنچه نامدار بودند آنها را در بند نگاه داشتند و باقى را به ضرب تيغ بىدريغ هلاك گردانيدند . و از جمله اعيان امراى صلاح الدّين كه به دست ايشان افتاده بود فقيه عيسى هكّارى بود - كه مقدّم طايفهء اسديه « 1 » بود و باوجود فضل و علم ، در شجاعت سرآمد اهل زمان خود بود - و برادرش ظهير الدّين . آخر الأمر ، صلاح الدّين ، فقيه عيسى را به شصت هزار دينار بازخريد . و روز يازدهم شهر جمادى الآخر صلاح الدّين به آن حال ابتر به مصر رسيده مكتوبى به خطّ خود به برادر خود شمس الدّين تورانشاه كه در دمشق بود نوشت . مضمونش آن بود كه « ما چند مرتبه در اين معركه مشرف بر هلاك شديم . غايتش چون ارادهء حقتعالى به آن متعلّق است كه از ما در اعلاى معالم اسلام امرى چند كه محمود و مشكور آن درگاه باشد ، به ظهور رسد ، ما را از آن مهلكه خطير نجات داد . » « 2 »
--> ( 1 ) . فقيه عيسى از بزرگان اصحاب اسد الدّين شيركوه بهشمار مىرفت . ( 2 ) . و نامه را با اين بيت شروع كرده بود : ذكرتك و الخطّى يخطر بيننا * و قد نهلت منّا المثقّفة السّمر يعنى : من به ياد تو بودم درحالى كه نيزهء خطى ميان ما مىخراميد و نيزهء گندمگون از خون ما سيراب شده بود .