قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3311
تاريخ الفي ( فارسى )
غازى را مطالعه كرده بودم ، ششهزار و چيزى بود ؛ چه ، زيادتى ششهزار به پانصد نمىرسيد و صلاح الدّين ششهزار سوار داشت . القصّه ، صلاح الدّين تمامى اسباب و اموال كه در اردوى سيف الدّين غازى بود بر سپاه خود قسمت كرده عنان عزيمت به صوب قلعهء بزاعه « 1 » منعطف داشت و آن قلعه را بعد از محاصره جبرا و قهرا فتح نموده به يكى از معتمدان خود سپرد . و از آنجا روى به مدينهء منبج ، كه از آن قطب الدّين ينال بن حسّان منبيجى « 2 » بود و ميان قطب الدّين ينال و صلاح الدّين عداوت قديم بود و قطب الدّين هميشه خبث او مىكرد و مردم را از وى بازمىگردانيد و مهما امكن سعى و اهتمام در زوال دولت صلاح الدّين مىنمود ، و صلاح الدّين شهر منبج را به مجرّد رسيدن گرفت . امّا قطب الدّين قلعهء او را مستحكم ساخته در مقام ممانعت و مدافعت درآمده آخر الأمر ، صلاح الدّين از اطراف و جوانب آن قلعهء نقبها زده قلعه را نيز به دست آورد . و قطب الدين ينال را دستگير نمود و آنچه داشت همه را از وى گرفت ، چنانچه قادر بر قوت يك روزه نبود . بعد از آن او را سر داد . « 3 » قطب الدّين چون از دست صلاح الدّين جان به سلامت خلاص كرد ، روى به موصل نهاد و سيف الدّين غازى رقّه را به جاگير وى ارزانى داشت . و صلاح الدّين بعد از فتح منبج روى به قلعهء عزاز « 4 » - كه در استحكام و متانت از جميع قلاع آن ديار ممتاز است - آورده آن قلعه را محاصره نمود . و در اثناى محاصره روزى صلاح الدّين در خيمهء يكى از امراى خود كه او را جاولى گفتندى و آن مقدّم طايفهء اسديّه بود ، نشسته ، كه ناگاه يكى از باطنيّه برجست و كارد [ ى ] حوالهء صلاح الدّين كرد . اتفاقا چون صلاح الدّين دستار زير كلاه - كه او را مغفر گويند - داشت ، كارد چندان كارگر نيامد « 5 » مع هذا صلاح الدّين هردو دست او را گرفته بود و او هم چنان كارد بر گردن صلاح الدّين مىزد كه تا رسيدن امير سميران ، كه در بيرون خيمه بود چند زخم بر صلاح الدّين رسيده بود . چون امير سميران رسيد و دست آن باطنى را گرفت ، آن بدبخت فدوى چون دست از جان خود شسته بود او را نيز زخمى رسانيد ، تا آنكه كشته شد . مقارن كشته شدن او ، فدوى ديگر روى به صلاح الدّين آورد . چون او را نيز به قتل رسانيدند ، فدوى سيم كارد كشيده ، چون متوجّه صلاح الدّين شد ، او را نيز همانجا پارهپاره
--> ( 1 ) . ق : براغه . شهرى از توابع حلب در وادى بطنان در بين منج و حلب . ( 2 ) . ق : سان بن حسّان مسيحى ؛ م : سال بن حسان مسيحى . ( 3 ) . او را آزاد كرد . ( 4 ) . ق : عزاز ؛ م : غرار . رجوع شود به پاورقى 2 ، صفحهء 2889 كتاب . ( 5 ) . ابن اثير مىنويسد : « صلاح الدّين كژاغند ( يك قسم جامه كه لاى آن به جاى پنبه ، ابريشم يا كثر مىگذاشتند و در جنگها زير زره بر تن مىكردند . فرهنگ عميد ) پوشيده بود . - الكامل ، ج 11 ، ص 430 .