قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3002
تاريخ الفي ( فارسى )
را متصرّف شد . امّا قلعهء بعلبك را همچنان جمعى از مردم جمال الدّين محمّد داشتند و امير اتابك زنگى بعد از گرفتن شهر ، قلعه را محاصره نمود و اهالى قلعه جنگهاى مردانه كردند و كس بسيار از امير اتابك زنگى در آن محاصره ضايع شد . آخر الامر ، چون كار بر ايشان نيز تنگ شد ، ايشان نيز امان خواسته از قلعه پايين آمده قلعه را تسليم امير اتابك نمودند . و امير اتابك با اهالى قلعه بىقولى نموده . بعد از آنكه امان داده بود ، همه را گرفته بر دار كشيد . و اين بىقولى را مردم از امير اتابك قبيح دانسته از وى بسيار متنفّر و آزردهخاطر گشتند ، خصوصا اهالى دمشق كه آنچنان از وى متنفر شدند كه جمعى را كه از اصل ميل او داشتند ، هميشه سرزنش آنان مىكردند كه اگر او دمشق را مىگرفت به ما نيز چنين مىكرد . « 1 » و از جمله وقايع اين سال آنكه اتابك قراسنقر ، صاحب آذربايجان ، لشكر بسيار جمع كرده به قصد انتقام خون پسرش كه در معركهء جنگ به دست بوزابه ، والى فارس ، كشته شده بود متوجّه حرب بوزابه گشت . در اثناى راه چون به اردوى سلطان مسعود نزديك رسيد - چنانچه سابقا قلمى شد - كس پيش سلطان مسعود فرستاد و او را بر قتل وزيرش ملجأ و مضطر گردانيد . و چون سلطان مسعود ، از روى اضطرار و بيچارگى ، بر قتل وزير خود اقدام نمود ، قراسنقر از وى راضى و شاكر شده عنان عزيمت به صوب بلاد فارس منعطف داشت . « 2 » و چون به فارس رسيد ، بوزابه با مردم و اهل و عيال خود به قلعهء بيضا ، كه از اعمال فارس است ، درآمده متحصّن شد . قراسنقر بىمانع و دافعى دست به نهب و غارت بلاد فارس دراز كرده آنچه نمىبايستى كرد همه را به عمل آورد و بعد از آن سلجوقشاه بن سلطان محمود را از خوزستان طلب داشته بلاد فارس را يك قلم به او تسليم نمود و به جانب آذربايجان مراجعت كرد . و چون قراسنقر از حدود فارس گذشت ، بوزابه در سال آينده از قلعهء بيضا بيرون آمده ولايت فارس را تصرّف نمود . سلجوقشاه چون طاقت مقاومت او نداشت روى به گريز نهاده ، بوزابه او را تعاقب نموده به دست آورده در يكى از قلاع فارس محبوس گردانيد .
--> ( 1 ) . ابن اثير علّت تصرّف بعلبك از سوى امير اتابك را وجود كنيزى زيبا متعلّق به معين الدّين انز مىداند كه پس از تصرّف شهر ، امير اتابك كنيزك را تصاحب كرد و او را به حلب برد و عقد نكاح خود درآورد . كنيز پس از كشته شدن امير ، توسط پسرش نور الدّين محمّد بار ديگر به خدمت معين الدين فرستاده شد . - الكامل ، ج 11 ، ص 69 . ( 2 ) . نتيجهء نفوذ فزايندهء امراى ترك بر سلطان مسعود در ميانهء سالهاى پادشاهى وى ، عزل و مرگ وزيرش ، درگزينى ، بود . سلطان كه خاطرات خوشى از حلم و بردبارى وزير اوّلش ، انوشيروان خالد ، داشت ، در بركنارى درگزينى - كه در دوران امارتش بىفايده و نالايق بود - ترديدى به خود راه نداد و خازن خويش كمال الدين محمّد را بهعنوان سومين وزير خويش برگزيد . كمال الدين با روايت كامل مالياتهاى بىحساب و رنجشآور را ملغى كرد و از سرقتها و اختلاسها ، پرده برداشت . ازاينرو ، دشمنانى براى خود تراشيد ، چنان كه قراسنقر تهديد كرد كه اگر وزير پرشور و متعصب بر كنار نشود ، وى از اطاعت سلطان سرپيچى خواهد كرد . سلطان اينبار نيز تحت نفوذ اين امير ترك قرار گرفت و وزير شخصى قراسنقر را به صدارت عظمى برگزيد .