قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3301

تاريخ الفي ( فارسى )

شهر به اين‌مقدار مردم رفتن بسيار از حزم دور است ؛ چه ، اگر اهالى شهر ، نعوذ باللّه ، يك لحظه شما را ممانعت نمايند ، اهل سواد شما را در يك لمحه آن‌چنان فروبرند كه اثرى از آثار شما پيدا نباشد ، مگر آنكه شما زرى بسيار همراه داشته باشيد . » صلاح الدّين گفت : « من زر بسيار همراه دارم . » والى بصرى پرسيد كه « چه مقدار زر همراه داريد ؟ » صلاح الدّين باوجود آنكه زياده از ده هزار دينار همراه نداشت ، گفت : « پنجاه هزار دينار همراه دارم . » والى بصرى سر خود را بجنبانيد و گفت كه « ما را و خود را هلاك ساختيد . » « 1 » القصّه ، صلاح الدّين باوجود اين حال والى بصرى را همراه خود برداشته متوجّه دمشق شد . و چون امراى دمشق خبر وصول وى شنيدند همه به استقبال شتافته او را به اعزاز و اكرام تمام داخل شهر دمشق نمودند . « 2 » صلاح الدّين در سراى پدر خود كه به دار العقيقى اشتهار داشت فرود آمده كس پيش ريحان خادم ، كه مملوك ملك نور الدّين بود و از قبل ملك صالح اسماعيل بن نور الدّين قلعهء دمشق در دست او بود ، فرستاد . بعضى برآنند كه قاضى كمال الدّين شهرزورى را پيش ريحان فرستاده پيغام داد كه « من نيز مملوك ملك نور الدّين‌ام و اينجا محض از براى نصرت ولىنعمت خود ملك صالح آمده‌ام . صلاح در آن است كه قلعه را به من سپارى . » القصّه ، قاضى كمال الدّين نزد ريحان ملك نور الدّينى رفته آن‌مقدار چيزها گفت كه او را قلعه دادن به صلاح الدّين معقول افتاد . و قاضى از كمال پختگى و كاردانى كه داشت از آن قلعه بيرون نيامد تا ريحان را همراه خود پيش صلاح الدّين نياورد . و چون ريحان پيش صلاح الدّين آمد ، صلاح الدّين فى الحال به قلعه درآمد و خزانه‌اى را كه در آنجا بود برآورده بر سپاه قسمت نمود و برادر خود ، سيف الاسلام طغتگين بن ايّوب را در دمشق گذاشته خود متوجّه مدينهء حمص شد . و مدينهء حمص و حمات و قلعهء بعرين « 3 » و سلميه « 4 » و تلّ خالد « 5 » و رها در اقطاع امير فخر الدّين مسعود بن زعفرانى بود و بعد از فوت ملك نور الدّين از بس‌كه سلوك ناهموار كرده بود در آن بلاد نتوانست زيست و آن بلاد در تصرّف نوّاب و عمّال ملك نور الدّين باقى مانده بود . و الحال چون به تاريخ يازدهم شهر جمادى الأوّل صلاح الدّين آن شهر را محاصره

--> ( 1 ) . ابن اثير اين پرسش و پاسخ را بين قاضى فاضل و امير بصرى ثبت كرده است . ( 2 ) . صلاح الدين پس از اين‌كه بنابه درخواست امراى دمشق ، آن شهر را به تصرف خود درآورد ، طى نامه‌اى به اتابك شام ، تأكيد كرد كه به دمشق آمده است تا رسم اطاعت را نسبت به ملك صالح به جاى آورد . اما اتابك به وى پاسخى تند نوشت و او را به سركشى و ناسپاسى متهم ساخت و بدين‌وسيله با استيلاى او بر دمشق مخالفت كرد . ( 3 ) . م : كفرين . ( 4 ) . شهر و قلعه‌اى از اعمال حمات . ( 5 ) . قلعه‌اى در نواحى حلب .