قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3302
تاريخ الفي ( فارسى )
نمود ، شهر حمص را گرفت و از گرفتن قلعهء او عاجز آمده روى به حمات نهاد . والى آن بلده امير عزّ الدين خوردبك « 1 » ، كه از مماليك ملك نور الدّين بود در مقام ممانعت و مدافعت درآمد . امّا صلاح الدّين هجوم آورده به شهر حمات درآمد . امير عون الدّين قلعهء شهر را مضبوط داشته شروع در جنگ كرد . و چون صلاح الدّين مىدانست كه گرفتن قلعه ميسّر نيست ، كس پيش امير عزّ الدّين خوردبك فرستاد و اظهار اطاعت ملك صالح نمود و گفت : « من محض از براى امداد وى آمدهام كه فرنگان به ولايت وى دست نيابند . و آنچه از ولايت ولىنعمتزادهء من نيز سيف الدّين گرفته آن را باز از وى بگيرم . » امير عزّ الدين چون اين كلمات از وى شنيد ، كس پيش صلاح الدّين فرستاده در اين باب سوگند خواست . صلاح الدّين در اين باب سوگند ياد كرد . امير عزّ الدّين خوردبك چون ديد كه صلاح الدّين بر اطاعت و انقياد ملك صالح بن نور الدّين سوگند ياد مىكند ، قلعه را به برادر خود سپرده پيش صلاح الدّين آمد و به عرض رسانيد كه « چون شما در مقام امداد و اعانت ملك صالح بن ملك نور الدّين مغفوريد ، اينمقدار مرا فرصت بده كه من به حلب رفته و اين معنى را خاطرنشان ملك صالح نموده قلعه را به رخصت او به شما سپارم . » ملك صلاح الدّين به اين معنى راضى شده امير عزّ الدّين خوردبك را روانهء حلب گردانيد و به ايشان در باب خلاص ساختن شمس الدّين بن دايه و برادرانش حسن و عثمان مكتوبى نوشت مشتمل بر شفاعت و استخلاص اولاد دايه . و چون سعد الدّين كمشتگين دانست كه عزّ الدّين خوردبك به اين كار آمده ، به مجرّد رسيدن او به حلب ، در ساعت فرمود تا او را گرفته محبوس ساختند . چون اين خبر به برادر امير عزّ الدّين رسيد ، فى الحال ، قلعهء حمات را تسليم صلاح الدّين نموده خود در سلك امراى وى منتظم گرديد . و صلاح الدّين يكى از معتمدان خود را در آن قلعه گذاشته شهر را ضبط نمود و متوجّه حلب شد . سعد الدّين كمشتگين ، ملك صالح را سوار كرده ، اهالى و اعيان حلب را در پاى ميدان حلب نزد [ 135 الف ] وى حاضر گردانيد . ملك صالح كه در آنوقت در سنّ دوازده سالگى بود از روى استغاثه و بىكسى روى به اكابر و اعيان آورده گفت كه « مگر شما احسان و شفقت پدر من كه نسبت به شما داشت فراموش كرديد ؟ » اهالى حلب به اتفاق گفتند كه « ما بندهء احسان اوييم . هر خدمتى كه ولىنعمتزادهء ما فرمايد مطلقا خود را معاف نخواهيم داشت . » ملك صالح گفت كه « خدمت من اين است كه اين ظالم حقوق پدر مرا فراموش كرده شروع در
--> ( 1 ) . العبر ، الكامل : امير عزّ الدّين جورديك .