قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3291
تاريخ الفي ( فارسى )
نموده حقوق ايشان را بستاند . شما قبل از آنكه مرا به دار العداله مطالبه كنند ، جميع معاملات ما را به نوعى صورت دهيد كه هيچكس را بر من دعوى نباشد . » و چون اين خبر به ملك نور الدّين رسيد ، بعد از اداى سجدهء شكر الهى گفت كه « الحمد للّه كه امراى ما صفت انصاف و عدالت پيش گرفتند . » و در شجاعت به مرتبهاى بود كه در اكثر معارك كه با فرنگان وى را روى نمود خود مانند ساير سپاهيان شجاع مىجنگيد ، و لهذا در يكى از معارك چون نور الدّين بر صف فرنگ تاخت و چند نفر از ايشان را از پشت مركب به اشارهء نيزه انداخت ، فقيه قطب الدّين نيشابورى پيش رفته به عرض رسانيد كه « ايّها السلطان ! به خداى جلّ جلاله و عمّ نواله ، كه تو نفس نفيس خود را از مزاولهء « 1 » محاربه نگاهدار كه نعوذ باللّه اگر چشمزخمى رسد جميع اين مردم در معرض هلاكاند و بر تمام اسلام ، كفّار فرنگ مستولى خواهند شد . » ملك نور الدّين فرمود « اى فقيه ، اين چه حكايت است ! محمود چه كس باشد كه حفظ بلاد و عباد تواند نمود ؟ حافظ حقيقى ديگريست . » و در همان معركه يكى از ملوك فرنگ را از پشت اسب ربوده به صف خود آورد و مردم در باب قتل و خلاصى وى دو فرقه شدند . بعضى گفتند كه او را بايد كشت و بعضى بر آن بودند كه [ بايد ] از وى فديه گرفت و خلاص كرد . ملك اين را پسنديده او را بعد از قرار فديه رخصت فرمود . و از آن زرى كه آن فرنگى در وجه فديهء خود فرستاد ، ملك فرمود تا دار الشفاى دمشق را بنا كردند . آن عمارت از مشاهير عمارات آن ديار است . ذكر حكومت ملك صالح اسماعيل بن ملك نور الدّين محمود زنگى چون ملك نور الدّين وفات يافت ، امرا و اعيان دولت او پسرش ، ملك اسماعيل صالح را ، كه در آنوقت در سنّ يازده سالگى بود به جاى پدر بر سرير سلطنت نشانيده با او بيعت كردند و مدار تربيت او و تدبير مهمات ملكى و مالى بر شمس الدّين محمّد بن عبد الملك كه به ابن مقدّم اشتهار داشت ، نهادند و قاضى كمال الدّين شهرزورى كه از اعيان ملك تورانشاه بود با ايشان گفت كه « با صلاح الدّين ، صاحب مصر ، كه يكى از مماليك نور الدّين مغفور است و الحال در مصر استيلا دارد ، در اين امور صلاح بايد ديد تا او نيز در مقام امداد و معاونت شما باشد و خود را از اين سلسله داند ، و الّا اين معنى دارد كه او اين معنى را حجّت خود ساخته در مقام مخالفت شود و ما را طاقت مقاومت وى نخواهد بود . »
--> ( 1 ) . مزاوله : كوشش در چيزى و رسيدن به كار . - ناظم الاطباء .