قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3282

تاريخ الفي ( فارسى )

در مقام ممانعت و مدافعت آمده مردم بسيار از سپاه [ ابن ] سنكا را به قتل رسانيدند . و چون ابن سنكا ديد كه به جنگ نهاوند گرفتن ممكن نيست ، بازگشته به تستر كه تا آنجا چهل فرسخ بود رفت . و اهالى نهاوند كس پيش محمّد پهلوان به آذربايجان فرستاده از وى مدد خواستند . اتفاقا از محمّد پهلوان در فرستادن سپاه به امداد ايشان پاره تأخيرى واقع شد . و چون ابن سنكا برگشته به تستر رفته بود ، اهالى نهاوند خاطر مطمئن ساخته ديگر در آن باب امداد از محمّد پهلوان مبالغه نكردند . و [ ابن ] سنكا چون دانست كه ايشان خاطرجمع كرده‌اند و انتظار مدد از جانب آذربايجان نيز دارند ، « 1 » از تستر با پانصد سوار جريده در يك شبانه‌روز چهل فرسخ را قطع نمود و خود را على الصباح روز دويم از راه آذربايجان به در نهاوند رسانيده و بوق زد . « 2 » مردم نهاوند را گمان آنكه اين جماعت از پيش محمّد پهلوان به امداد ايشان آمده‌اند ، بنابراين از روى خوشحالى دروازه‌هاى شهر را گشادند و ابن سنكا با پانصد سوار به اندرون شهر درآمده ، قاضى نهاوند و ارباب و بزرگان آن بلده را گرفته بر دار كشيد . و والى شهر را كه از جانب امير ايلدگز مىبود بينى بريده سر داد . « 3 » و نهاوند را متصرّف شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك نور الدّين محمّد زنگى به عزم محاربهء عزّ الدّين قلج ارسلان بن مسعود بن قلج ارسلان ، صاحب قونيهء « 4 » روم ، متوجّه آن صوب شده . و باعث [ 130 الف ] بر اين اراده آن بود كه عزّ الدّين قلج ارسلان سپاه بر سر ذو النون بن دانشمند ، صاحب ملطيه و سيواس كشيده و آنها را از وى گرفت و وى را از ولايت خود بيرون كرد . و ذو النون بن دانشمند روى به درگاه ملك نور الدّين آورده به وى ملتجى شد . ملك نور الدّين وى را اعزاز و اكرام نموده از اسباب و اموال و شتر و اسب آنچه لايق سلاطين ذوى الاقتدار باشد ، جهت او فرستاده به او وعده كرد كه « ولايت تو را گرفته به تو مىدهم . » بنابر ايفاى وعده ، او ، اولا كس پيش عزّ الدّين قلج ارسلان فرستاده از وى درخواست ولايت ذو النون نمود . چون قلج ارسلان شفاعت او را در آن باب قبول نكرد و به سخن ملك نور الدّين مطلقا التفات ننمود ، لاجرم ملك نور الدّين را حميّت سلاطين بر اين داشت كه [ درخواست ] را نوعى كه لايق است به مقصد رساند . القصّه ، چون ملك نور الدّين عازم آن صوب شد ، اوّلا مرعش را كه اصل دار الملك آبا و اجداد ذو النون بن دانشمند بود گرفته به او سپرد . و بعد از آن فوجى از سپاه خود به جانب

--> ( 1 ) . ق : آذربايجان « به در نهاوند رسانيده بوق زده مردم » نيز ندارند . ( 2 ) . مراد از « بوق زدن » و يا « شيپور نواختن » ( آن‌چنان‌كه ابن اثير نوشته ) اظهار خودى بودن است كه بدين‌طريق اهالى شهر بدون ترس و واهمه دروازه‌ها را ، به اين نيّت كه پرونيان خودى هستند و براى امداد آمده‌اند . باز مىكنند . ( 3 ) . يعنى بعد از بريدن بينى ، او را آزاد ساخت . ( 4 ) . م : بوينه .