قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3280

تاريخ الفي ( فارسى )

روم را ، كه از اهل مشورت قيصر بودند ، اسير كرده نزد ملك نور الدّين فرستاد و ديگر از غنايم از نفايسى كه از امراى روم گرفته بود نيز حصّهء ملك ارسال داشت . و ملك پاره‌اى از آنها را جهت خليفه مستضيئى بامر اللّه عباسى به بغداد فرستاد . و اين فتح ، كه از امراى ملك نور الدّين شده ، در نظر سلاطين اسلام بسيار عظيم نمود و صيت او در بلاد اسلام بلند شد . و در اين سال از امراى بزرگ امير ايلدگز در همدان وفات يافت « 1 » و پسرش ، محمّد پهلوان ، به جاى او قرار گرفت و هيچ احدى از امراى پدرش از متابعت او سرنپيچيد . و اصل اين ايلدگز ، غلام كمال سميرمى « 2 » بود ، وزير سلطان محمود سلجوقى . بعد از كشته شدن كمال ، ايلدگز به سلطان محمود منتقل شد . و چون نوبت سلطنت به سلطان مسعود رسيد ، ايلدگز را به ولايت ارّان به حكومت فرستاد و روزبه‌روز مرتبهء او به‌واسطهء عدل و شفقت بر رعايا بلند مىشد ، تا آنكه كارش به جايى رسيد كه تمام ولايت آذربايجان و بلاد جبل و عراق عجم تا به حدود كرمان را متصرّف شده و از جانب آذربايجان تا به حدود تفليس به نام پسر زن خود ، ارسلانشاه [ بن طغرل ] خطبه مىخواند . امّا او هيچ اعتبارى نبود غير از نام سلطنت و خرج اليوم مقرّر به او مىداد . و از جمله اخلاق حميدهء او آن بود كه هرچند او را شوكت و حشمت و ولايت زياد مىشد ، او مهربانى و شفقت نسبت به رعايا بيشتر مىنمود ، چنانچه در اين وقت كه وسعت ولايت او را حدّ از تفليس تا به حد كرمان رسيده بود ، دايما خود به شكايت رعايا مىرسيد و انصاف ايشان مىداد و دست [ 129 ب ] ظلمه از ايشان بازمىداشت . « 3 » و از جمله وقايع اين سال آنكه طايفه‌اى از تركان ديار مصر با قراقوش ، غلام تقى الدّين عمر بن ايّوب ، برادر صلاح الدّين ، اتفاق نموده از مصر بيرون آمده ، روى به ديار مغرب نهادند . و از امراى عرب ، مسعود بن زمام كه از اطاعت ابو يعقوب يوسف بن عبد المؤمن ، صاحب مغرب ، متمرّد شده بود نيز با ايشان متّفق شده با لشكرى بسيار متوجّه طرابلس مغرب شدند ؛ چه ، ابو يعقوب يوسف بن عبد المؤمن از حدود افريقيّه به‌واسطهء جنگ به جانب طليطهء اندلس رفته بود و اين‌جانب ديار مغرب از شوكت وى خالى شده ، بنابراين ، قراقوش طمع در ملك او كرده طرابلس مغرب را فتح نمود و بسيارى از ولايات مغرب را متصرّف شد . حاصل

--> ( 1 ) . مستشرقين مرگ ايلدگز را در سال 570 يا 571 هجرى در نخجوان ثبت كرده‌اند . بنگريد : تاريخ ايران كيمبريج ، ج 5 ، ص 178 . ( 2 ) . هرسه نسخه : كمال نميرى . ( 3 ) . تحكّم وى بر ارسلانشاه داير بر عودت خزانهء بخشيده شده توسط وى به مردم ، حكايت از اين عدالت‌خواهى است . ابن اثير مىنويسد همين‌كه ايلدگز فهميد ارسلانشاه در حالت مستى كلّ خزانه را بخشيده ، بر او خرده گرفت و گفت : « وقتى پولى را بى جا و بىعلّت خرج كنى ، ناچار خواهى شد كه بى جا هم از مردم پول بگيرى و به آنان ستم روا دارى . »