قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3276

تاريخ الفي ( فارسى )

نوشته كه « امير مؤيّد با لشكر بسيار منتظر آن است كه به مجرّد آنكه تو قدم از خوارزم بيرون نهى خود را به خوارزم رساند ، بلكه تواند بود كه او از يك طرف و سلطانشاه از طرف ديگر خوارزم را محاصره نمايند . » و چون علاء الدّين تكش قصّه اتفاق امير مؤيد را با سلطانشاه شنيد ، فى الحال خزاين و ذخاير خود را برداشته ، از آب جيحون گذشته روى به خطا نهاد . و اين خبطى عظيم بود كه از سلطان تكش به ظهور رسيده بود . و چون خوارزم از سلطان خالى شد ، جماعتى از اعيان آن شهر پيش الب غازى و سلطانشاه آمده به عرض رسانيدند كه « خوارزم خالى و بىصاحب افتاده . بايد كه بىتوقّف متوجّه آن صوب شده شهر را متصرّف شوند . » الب غازى سخن ايشان را بر مكر و حيله حمل نموده در آن باب جرئت نكرد ؛ چه ، هيچ‌كس را معقول نمىشد كه خوارزمشاه به مجرّد آوازهء امير مؤيّد يا ديگرى ، خوارزم را انداخته ، راه تركستان پيش گيرد . و هنوز اين معنى نيك تشخيص نيافته بود ، كه اقبال دولت تكش خوارزمشاه اثر كرد و سلطانشاه به مرضى كه بر وى طارى شده بود ، در سلخ ماه رمضان سنهء تسع و ثمانين و خمسمائه [ - 598 ] درگذشت و الب غازى حقيقت حال را به عرض سلطان غياث الدّين رسانيد . سلطان غياث الدّين به او نوشت كه « چون سلطانشاه فوت شد ، ميانهء ما و علاء الدّين هيچ نزاع نيست . بايد كه تو درحال عنان عزيمت به اين‌جانب منعطف دارى و امراى سلطانشاه هركس ميل ملازمت ما داشته باشند ، همراه بياورى . » بنابراين ، اكثر امراى سلطانشاه همراه الب غازى به ملازمت سلطان غياث الدّين رسيده به رعايت‌هاى پادشاهانه سرافراز شدند و هريكى را جاگيرهاى لايق ارزانى داشت . اما آن جماعت حرام‌نمك آخر با سلطان غياث الدّين در مقابل آن‌همه احسان نهايت نامردى و مخالفت به ظهور رسانيدند ؛ چنانچه عن‌قريب تفصيل آن مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه . و چون علاء الدّين تكش خبر يافت كه سلطانشاه فوت شد ، بازگشته به خوارزم درآمد و لشكرى بر سر مرو و سرخس و بلادى كه در تصرّف سلطانشاه بود فرستاد . چون سپاه خوارزمشاه [ 128 ب ] در اين ولايت رسيدند والى هرات ، امير عمر مرغنى « 1 » ، كه يكى از امراى بزرگ سلطان غياث الدّين بود ، لشكرى فراهم آورده آن جماعت را از سرخس و مرو بيرون كرد و گفت : « تا از جانب سلطان غياث الدّين رخصت نشود ، شما را در اين ولايت دخل نخواهد بود . » چون اين خبر به خوارزمشاه رسيد ، كس پيش غياث الدّين فرستاد و طلب مصالحه و مصاهرت نمود و ولايات سلطانشاه را جهت پسر خود طلب نمود . از جمله كسانى كه

--> ( 1 ) . ق ، م : امير مرعشى .