قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3277
تاريخ الفي ( فارسى )
خوارزمشاه در اين مرتبه نزد غياث الدّين فرستاده بود يكى وحيد الدّين « 1 » محمّد بن محمود بود كه از مشاهير علماى آن روز بود و او سلطان غياث الدّين را از مذهب حنفى به مذهب شافعى درآورد [ ه بود ] . همچنين جمعى ديگر از فقها و علماى خراسان همراه او بودند . القصّه ، چون اين جماعت به ملازمت غياث الدّين رسيدند ، مقدّمات صلح در ميان آوردند . اوّلا سلطان غياث الدّين بهواسطهء اغواى امرا از قبول مصالحه ابا و امتناع نمود . آخر الأمر ، چون وحيد الدّين محمّد به عرض او رسانيد كه « اگر تو با خوارزمشاه صلح نكنى عنقريب است كه كفّار تركستان بر ولايت و ديار اسلام استيلا يابند ، و اين معنى موجب بدنامى تو خواهد شد ، و اگر همانا در اين باب بسيار جدّ دارى بايد كه مرو را پايتخت خود سازى تا از شرّ كفّار ديار اسلام ايمن گردى ، و الّا به خوارزمشاه مصالحه كن و ساير ولايات برادرش را بر وى مسلّمدار تا او در مقام دفع كفّار شده نگذارد كه از ايشان آسيبى به اهل اسلام رسد . » سلطان غياث الدّين قبول كرد و ولايات سلطانشاه را به وى مسلّم داشت . و چون اين خبر به امراى غز ، كه در خراسان سرگردان بودند رسيد ، باز طمع ايشان به حركت آمده شروع در تاخت و تاراج و سوختن بلاد خراسان كردند . و علاء الدّين تكش با سپاه خوارزم به مرو آمده آن ولايت را نسق و انتظام كرد . و همچنين سرخس و نسا و ابيورد را و غزان مفسد را بالكلّيه از آن حدود مستأصل گردانيده بعد از آن عنان عزيمت به صوب طوس ، كه از آن امير مؤيد بود ، منعطف داشت . و چون امير مؤيّد اين خبر شنيد با لشكرى متوجّه دفع او شد . خوارزمشاه پيش از آنكه امير مؤيّد برسد ، راه خوارزم پيش گرفته رفت و امير مؤيّد به خيال آنكه خوارزمشاه از وى ترسيده گريخت ، او را تعاقب نمود . چون به صحراى خوارزم درآمد ، بهواسطهء قلّت و كمى آب ، سپاه او فوجفوج شدند . خوارزمشاه در [ وقت ] عبور از صحرا « 2 » جميع چاهها را به جيفههاى « 3 » مرده انباشته بود . بنابراين ، امير مؤيّد به ميان آن صحرا رسيده در طلب آب حيران و سرگردان مانده بود كه به يكباره خوارزمشاه دور او را گرفته او را با اكثر سپاهش به قتل رسانيد و سر وى را به خوارزم برده ، بر دروازه آويخت . « 4 » بعد از آن روى به نيشابور نهاده ، بعد از محاصره و محاربه ، طغانشاه ، پسر امير مؤيّد را نيز به دست آورده همراه خود به خوارزم برد و خواهر خود را در سلك ازدواج وى كشيد و مادر او را به عقد خود درآورد . و ولايت نيشابور را به پسر بزرگ خود ، ناصر الدّين ملكشاه ، داد . و طغانشاه در خوارزم بود تا آنكه وفات يافت .
--> ( 1 ) . الكامل . وجيه الدّين . ( 2 ) . ق : خوارزمشاه . . . عبور از صحرا . ( 3 ) . جيفه - لاشه . ( 4 ) . چون امير مؤيّد الدين را در بند اسارت پيش تكش آوردند ، امير گفت : « اى نامرد زنصفت ، اين طرز رفتار انسانى است ؟ » - ابن اثير .