قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3274
تاريخ الفي ( فارسى )
چون ايلچى سلطانشاه اين صحبت مشاهده نمود ، از مصالحه نااميد و مأيوس گشته خبر به سلطانشاه برد . او نيز در مقام استعداد محاربه شده سپاه خود را خبر كرد . القصّه ، روز ديگر هردو سپاه در برابر يكديگر آمدند و آتش قتال و جدال ميانهء ايشان اشتعال گرفت و خلقى كثير از جانبين به قتل رسيدند . آخر الأمر ، نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم سلطان غياث الدّين وزيد و اكثر سپاه سلطان در دست غوريان اسير و دستگير شدند . و سلطانشاه با بيست سوار گريخته خود را به مرو رسانيد و بعد از آن از سواران گريخته به قدر هزار و پانصد سوار به مرو رسيدند . و سلطانشاه غير از آنچه در معركه به قتل رسيده بود هيچ كس را نكشت ، بلكه همه را آزوقه داده به مرو فرستاد . و چون اين خبر به سمع تكش خوارزمشاه رسيد در ساعت با دوهزار سوار به طريق ايلغار از خوارزم روى به مرو نهاد و غرضش آنكه چون سلطانشاه اين شكست يافته ، بىاستعداد و بىكس به مرو آمده ، او را به دست تواند آورد . اتفاقا پيش از آنكه تكش به مرو رسد به سلطانشاه خبر رسيد . سلطانشاه مضطرب و سراسيمه شده خواست كه به جانب خطا رود . امّا چون قدرت گذشتن از آب جيحون نداشت ، ناچار التجا به سلطان غياث الدّين غورى برده و متوجّه اردوى وى شد . و قبل از آنكه خود برود مسرعى نزد او فرستاده به زنهار وى درآمد . سلطان غياث الدّين فرستادهء او را به اعزاز و اكرام تلقّى نموده به امراى سرحدات نوشت كه « هرجا كه سلطانشاه برسد او را اقامت لايق داده خدمات لايق شايسته بجا آوريد كه او راضى و شاكر پيش ما برسد . » القصّه ، چون سلطانشاه به اردوى سلطان غياث الدّين محمّد رسيد ، سلطان او را استقبال نموده آنچه لوازم اكرام و اعظام سلاطين باشد به ظهور رسانيد و او را نزديك به يورت خود در منزلى كه مناسب حال او بود جاى داد و ارباب مناسب او را هريكى به خانهء امراى خود ، كه همان منصب داشتند ، فرود آورد . مثلا وزير او به خانهء وزير خود و عارض او را در منزل عارض « 1 » ، على هذا القياس . و سلطانشاه يك زمستان تمام ، با سلطان غياث الدّين بود . و در اين وقت سلطان علاء الدّين تكش كس پيش غياث الدّين فرستاده پيغام داد كه « سلطانشاه را از براى ما بفرست ؛ چه ، او تمامى ولايت تو را خراب كرده و الحال نيز اگر از دست او كارى بيايد تقصيرى نخواهد كرد . او فتنهجوست » و امثال اين چيزها بسيار به سلطان غياث الدّين پيغام داد و در باب طلب برادر خود ، سلطانشاه ، كمال اهتمام و مبالغه [ 128 الف ] داشت . و چون پيغام تكش به سلطان غياث الدّين رسيد ، رسول او را گفت كه « به علاء الدّين تكش
--> ( 1 ) . عارض يا عارض لشكر به معنى عرضدهنده و شماركننده لشكر و سالار فوج بوده است - غياث اللغات .