قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3241
تاريخ الفي ( فارسى )
از مردم ما كه در آنجا مىباشند نيز انواع فوايد به ايشان مىرسد و ما ملاحظهء آن مىكنيم كه اگر ما بر سر مصر برويم مبادا اهالى مصر در مقام ممانعت برآيند ، و چون خود قدرت آن نداشته باشند متوسل به نور الدّين شوند و باز نور الدّين ، اسد الدّين شيركوه يا ديگرى را با لشكرى گران بفرستد و مصر را متصرّف شود . آن زمان بودن ما در اين ولايت بسيار مشكل مىشود . بنابراين ، من تغافل مىورزم ، و الّا من از شما بيشتر ميل گرفتن مصر دارم . تحمّل و توقّف من محض از براى اين انديشه است كه گفتم . » آن جماعت گفتند كه « اين انديشه نبايد كرد . بهواسطهء آنكه ما به مجرّد رسيدن ، مصر را متصرّف مىشويم ؛ چه ، اهل مصر را مطلقا قوّت و طاقت مدافعهء ما نيست . و بعد از آنكه ما مصر را گرفتيم ، هزار مثل ملك نور الدّين اگر بيايند كارى نمىتوانند كرد . » القصّه ، امرا و اركان دولت مرى وى را به جدّ ساخته ، متوجّه مصر شدند . و چون به شهرى از شهرهاى مصر كه او را بلينس گفتندى رسيدند ، آن شهر را آنچنان تاراج كردند كه هيچچيز براى كسى نگذاشتند و زن و فرزند مسلمانان را به اسيرى بردند . و چون اين خبر به اهالى مصر رسيد ، ايشان از ترس آنكه مبادا به ايشان نيز همچنان سلوك كه به اهل بلينس كردند بكنند همه اتّفاق نموده در مقام مدافعه [ 120 الف ] فرنگان شدند . و شاور تمام اهل مصر را به قاهره آورد و شهر مصر را آتش زد كه مبادا فرنگان شهر را تاراج كنند . چنانچه مدّت پنجاه و چهار روز مصر مىسوخت . و در اثناى آن حال مرى فرنگى به آنجا رسيده شروع در تاخت و تاراج كرد . و مردمى كه اسباب و اموال خود از مصر برداشته به قاهره مىرفتند ، اكثر اموال ايشان را فرنگان به تاراج بردند و مصريان آنچنان تاراج يافتند كه هيچ احدى را قوت يك روزه نماند . مع هذا فرنگان آمده قاهره را محاصره نمودند . چون عاضد لدين اللّه اين احوال را همه از موافقت شاور با فرنگ مىدانست ، كس نزد ملك نور الدّين محمود فرستاده از وى در دفع كفّار فرنگ استعانت طلبيد . چنانچه در بعضى از مكتوباتى كه به ملك نور الدّين نوشته بود موى بعضى اهل حرم خود را در ميان آن مكتوب نهاده فرستاد كه « اين موى جمعى از دختران پيغمبر شماست كه كفّار ايشان را محاصره نمودهاند . » القصّه ، چون مكتوبات عاضد لدين اللّه علوى به ملك نور الدّين رسيد ، در مقام امداد وى شده كس به طلب اسد الدّين شيركوه فرستاد ، كه به حمص جاگير خود رفته بود . اتّفاقا ملك نور الدّين در راه به اسد الدّين شيركوه ، كه او نيز بهواسطهء طلب عاضد لدين اللّه خليفه ، كه به او عليحده كتابتى نوشته بود و به قصد ملازمت ملك نور الدّين مىآمد ، رسيد . و چون اسد الدّين به خدمت ملك نور الدّين رسيد ، ملك نور الدّين محمود دويستهزار دينار غير از اسبان تازى و خيمه و خرگاه و ساير ما يحتاج اليه امرا را به او داد و هزار سوار از خاصهء خود گزيده