قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3242

تاريخ الفي ( فارسى )

همراه او كرد و يك منزل به مشايعت او بيرون آمد . و اسد الدّين برادرزادهء خود ، صلاح الدّين يوسف ، را به كراهيت و عنف تمام همراه خود برد كه او در اين مرتبه به رفتن مصر به‌هيچ‌وجه راضى نمىشد . تا آنكه چون سخن عمّ خود نمىشنيد اسد الدّين به ملك نور الدّين گفت كه « در اين سفر صلاح الدّين بايد همراه من باشد . » و چون ملك به او گفت ، وى بهانهء آن كرد كه « من سامان سفر ندارم . » ملك نور الدّين او را نيز آنچه در كار داشت حواله فرمود . و اين از جمله عجايب امور بود كه صلاح الدّين يوسف به رفتن مصر كه موجب سعادت و سلطنت او شد راضى نبود ؛ ( گر نستانى ، به ستم مىدهند ) « 1 » . و ملك نور الدّين محمود وى را به‌زور مىفرستاد . و حال آنكه زوال دولت او از دست صلاح الدّين و استيلاى او بر مصر خواهد شد . و اين بعينه مضمون كريمهء « عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ . . . » « 2 » است . و تفصيل اين معنى عن‌قريب مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه . و از امراى ملك نور الدّين كه در اين نوبت همراه اسد الدّين شيركوه بودند يكى عزّ الدّين خوردبك ، كه از مملوكان نور الدّين بود ، و عزّ الدّين قلج ، و شرف الدّين برغش ، و عين الدّين باروتى و قطب الدّين ينال بن حسّان منبجى بود . و روزى كه ملك نور الدّين محمود ، امير اسد الدّين را وداع كرد ، هريكى از سپاهيان او را بيست دينار به طريق انعام ارزانى داشت . و در منتصف شهر ربيع الأوّل اين سال اسد الدّين از يك منزلى دمشق از موضعى كه به رأس الماء اشتهار دارد ، وداع ملك نور الدّين نمود و متوجّه مصر گشت . اتّفاقا پيش از آنكه اسد الدّين به مصر رسد شاور با فرنگان بر مبلغ هزار هزار دينار مصالحه نموده در مقام تحصيل آن زر شد و از مردم مطالبهء آن مىكرد . و اهالى آن بلده را قوت يوميه نمانده بود ؛ چه ، تمام اسباب ايشان به تاراج حادثات رفته بود و آنچه در خانه‌هاى خود گذاشته بودند و قابل نقل نبود ، در آتش بسوخت . و اهل قاهره چون همه سپاهى بودند ، يك دينار به شاور نمىدادند و در خزانهء مصريان نيز چندان چيز نمانده بود . و باوجود اين حال ، شاور به هرنحوى كه بود مبلغ صد هزار دينار به‌هم رسانيده جهت فرنگان فرستاد و از ايشان التماس نمود كه « شما از محاصرهء ما برخيزيد تا من تتمهء زر را نيز سرانجام نموده ادا نمايم . » فرنگان چون توجّه امير اسد الدّين شيركوه را از السنه و افواه شنيده بودند ، اين معنى را غنيمت دانسته مبلغ صد هزار دينار را گرفته به جانب ولايت خود مراجعت كردند . در اين اثنا ، اسد الدّين به قاهره رسيد « 3 » و بىمانع و مزاحم به شهر درآمد . اهالى مصر به آمدن او خوشحالى

--> ( 1 ) . مطلب بين ( ) از اضافات « ق » است . ( 2 ) . قرآن ، بقره : 216 . ( 3 ) . در هفتم جمادى الآخر 564 هجرى .