قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3219

تاريخ الفي ( فارسى )

نصرت از براى تو از ثواب اين مصيبت ، كه در اعلام معالم شريعت محمّدى ، عليه و آله الشرايف التحيّات « 1 » ، به تو رسيده آماده شده ، اگر تو بر آن واقف گردى ، هرآينه آرزوى آن مىكنى كه كاشكى كه چشم ديگر مانند اين چشم مىشد . » و از جمله امورى كه دال بر اقبال دولت امير نور الدّين بود آن بود كه وى يك نگين ياقوت نگين ياقوت داشت كه به‌واسطهء گرانى « جبل » گفتندى ، و مقوّمان آن‌وقت از قيمت آن عاجز بودند ، و در حوالى قلعهء بانياس كه تمامى بيشه و درخت است از دست وى افتاد . بعد از مدّتى كه قريب به دو فرسخ از آن موضع گذشت ، ملك نور الدّين به گم شد آن نگين متفطن شده جماعتى را فرستاد كه « گمان من آن است كه نگين در فلان جنگل در حوالى بانياس افتاده باشد . » چون به آن رسيده ، انگشترى را پيدا كردند . ملك نور الدّين را خوشحالى عظيم روى نمود و شعراى عرب در باب پيدا شدن آن نگين اشعار غرّا گفته ، صلات ارجمند يافتند . « 2 » و در تاريخ ابن اثير جزرى مسطور است كه در وقت فتح قلعهء بانياس پسر معين الدّين انر ، كه قلعه را در تاريخ مذكور به فرنگان داده بود ، در ملازمت ملك نور الدّين محمود حاضر بود و در باب گرفتن آن قلعه مساعى جميله به ظهور مىرسانيد . بعضى از ظرفا بعد از فتح قلعه در حضور ملك نور الدّين به او گفتند كه « امروز ساير اهل اسلام را به‌واسطهء فتح اين قلعه يك خوشحالى است و بندگان پسر معين الدّين انر را دو خوشحالى . » پسر معين الدّين انر وجه آن را استفسار نمود . آن مرد گفت : « يكى خوشحالى تو آن است كه پدر تو امروز از عذاب دوزخ نجات يافت ؛ چه ، به‌واسطهء آنكه اين قلعه را به كفّار داده بود و تا اين زمان معذّب بود . » « 3 » و از جمله وقايع اين سال آنكه تركان قارلقى را از ماوراء النهر بيرون كردند . و باعث بر بيرون كردن ايشان آن بود كه خان خانان ملك چين و خطا ، ولايت سمرقند و بخارا و نواحى آن را به چغرى خان بن حسن تكين داده بود . چغرى خان اصل از پادشاهزاده‌هاى آن ولايت بود . و در اين اوقات چون قارلقيه در ماوراء النهر بسيار شدند و همه صاحب سلاح و اسب ،

--> ( 1 ) . ق : صلى اللّه عليه و آله . ( 2 ) . به گزارش ابن اثير ، يكى از اين شاعران ابن منير است كه پيروزى ملك نور الدّين را شادباش گفته و از گم شدن و پيدا شدن « كوه ياقوت » چنين ياد كرده است : ان يمتر الشّكاك فيك بأنّك ال * مهدي مطفي جمرة الدجّال . . . لم يعطها الّا سليمان و قد * نلت الربا بموشك الاعجال . . . يعنى : اگر كسى كه دربارهء تو شك دارد ، ترا طعنه زند و شك كند در اين‌كه تو مهدى هستى و آتش رجّال را فرو مىنشانى . . . چنين گوهرى داده نشده بود جز به سليمان ، و تو آن را بسيار زود يافتى . . . ( 3 ) . ابن اثير اين گفتگو را بين پسر معين الدّين انر و ملك نور الدّين ضبط كرده و به‌روشنى گزارش داده ، نور الدّين به او گفت : « اين پيروزى براى مسلمانان يك شادى ، ولى براى تو دو شادى مىآورد . » پرسيد : « چه‌طور ؟ » جواب داد : « براى اينكه امروز خداوند آتش دوزخ را نيز بر پوست تن پدر تو سرد مىسازد . » - الكامل ، ج 11 ، ص 305 .