قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3205

تاريخ الفي ( فارسى )

برداشت على شرع به تأييد ايزدى * مخدوم روزگار على ذكره السّلام القصّه ، چون اين فعل شنيع و حركت قبيح از حسن صادر شد ، در ولايت قهستان و رودبار رسوم الحاد آشكار شد و لفظ ملاحده بر اسماعيليه اطلاق و الحاق يافت . و حكّام سابق آن طايفه ، كه رعايت شرع اطهر كما ينبغي به جاى مىآوردند ، بدنام شدند . و به صحّت رسيده كه اگرچه حسن على ذكره السّلام در خطبه‌اى كه در هفدهم رمضان خواند اظهار آن كرد كه او پسر محمّد بن بزرگ اميد است ، امّا در فصولى كه به اطراف و اكناف ولايت خود مىفرستاد ، گاهى به كنايه و گاهى به تصريح چنين ظاهر مىساخت كه وى از اولاد نزار بن مستنصر است . و از جمله مكتوبات على ذكره السّلام كه مشّعر به اين معنى بود مكتوبى بود كه پيش مظفر ، كه از قبل او نايب ولايت قهستان بود ، نوشته مضمون آنكه « من حسنم . مىگويم كه امروز خليفهء خداى عزّ و جلّ بر روى زمين منم و خليفهء من در قهستان رئيس مظفّر . پس مردم آن ديار از وضيع و شريف بايد كه قول او را قول من دانسته از صوابديد او تجاوز ننمايند و به هيچ وجه سر از دايرهء اطاعت و انقياد او نپيچند . » و چون اين مكتوب ضلالت اسلوب [ 112 ب ] به آن رسيد ، فرمود تا در قلعهء مؤمن‌آباد منبرى نهادند و وى بر بالاى آن منبر رفت و مكتوب حسن را بر خلايق خواند . ملحدان اظهار خوشحالى و سرور كرده ، در پاى منبر دف زدند و رقص كردند و نى نواخته شراب خوردند و رسوم الحاد آشكارا كردند . و در روضة الصفا آورده كه معتقد جمعى از ملاحدهء رودبار و قهستان در بيان نسب « على ذكره السّلام » و الحاق او به نزار بن مستنصر آن است ، كه مىگويند در زمان دولت « سيّدنا » - يعنى حسن صبّاح - شخصى از ثقات و معتمدان مستنصر ، كه او را ابو الحسن صفدى « 1 » ، گفتندى . بعد از فوت مستنصر باللّه به يك سال از مصر به الموت آمد و كودكى از فرزندان نزار ، كه به زعم ايشان مستقر امامت بود ، همراه خويش آورد . و اين سرّ را به‌غير از سيّدنا به كسى ديگر نگفت و سيّدنا در اكرام و احترام ابو الحسن نهايت مبالغه داشت . و بعد از شش ماه او را رخصت داد كه به جانب مصر مراجعت نمود و آن كودك به فرمودهء سيّدنا در دهى ، كه در پايان قلعهء الموت بود ، مىبود . و چون به سنّ بلوغ رسيد در آن ده كدخدا شد و در زمان محمّد بن بزرگ اميد چشم امام يعنى آن كودك به طلعت پسرى كه عبارت از على ذكره السّلام باشد روشن گشت . و به حسب اتفاق هم در آن روز از منكوحهء محمّد بن بزرگ اميد نيز پسرى متولّد شد و عورتى على ذكره السّلام را در چادرى پيچيده به قلعه برده در وقتى كه هيچ‌كس

--> ( 1 ) . ق : صعبدى ؛ م : صعيدى .