قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3206

تاريخ الفي ( فارسى )

در خانهء محمّد بن بزرگ اميد حاضر نبود ، آن عورت در آنجا رفته على ذكره السّلام را به جاى پسر محمّد بزرگ اميد نهاد و آن طفل را از قلعه بيرون آورد . بر ارباب عقل مخفى و مستور نماند كه عادت محال مىنمايد كه زنى بيگانه به خانهء شخصى كه دم از سلطنت و پادشاهى مىزده باشد ، برود و به جاى پسر او پسرى ديگر بگذارد و پسر او را برداشته بيرون رود و هيچ‌كس او را نبيند و بر اين حال اطّلاع نيابد ، بلكه اين نوع سخنان محض از قبيل خرافات تواند بود . و روايتى ديگر در نسب حسن على ذكره السّلام ، تازه‌تر از روايت سابق از ايشان منقول است . و خلاصهء آن روايت آن است كه چون به زعم ايشان هر فعلى كه از امام صادر مىشود البته مستحسن خواهد بود ، بنابراين مىگويند كه امامى كه قاضى ابو الحسن صفدى از مصر به الموت آورده بود بعد از بلوغ با زن محمّد بن بزرگ اميد مباشرت نمود . و آن عورت از نطفهء امام حامله شد و حسن على ذكره السّلام متولّد شد . و از جمله خرافاتى كه آن طايفه در حقّ حسن اعتقاد دارند آن است كه او را قايم‌مقام قيامت مىدانند و دعوتش را دعوت قيامت خوانند ؛ چه عقيدهء ايشان آن است كه قيامت وقتى قايم مىشود ، كه مردم به خدا رسند و تكاليف شرعيه مرتفع گردد . و مىگويند چون در زمان دولت او خلايق به خالق و اصل شده بودند ، بنابراين على ذكره السّلام رفع رسوم شريعت و ابطال احكام آن قيام نمود . نعوذ باللّه من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا . و از جمله وقايع اين سال آنكه ابن مردنيش ، صاحب ولايت شرف اندلس ، مدينهء غرناطه ، را از دست عبد المؤمن گرفت ، و در همين سال باز عبد المؤمن از دست او انتزاع نموده به حوزهء تصرّف خود درآورد . تفصيل اين مجمل آنكه اهل غرناطه پيش امير ابراهيم بن همشك ، كه داماد ابن مردنيش بود و در اطاعت عبد المؤمن درآمده در سلك امراى او انتظام داشت ، فرستاده پيغام دادند كه « اگر تو متوجّه شهر غرناطه مىشوى ما نوّاب و عمّال عبد المؤمن را بيرون كرده ، شهر را تسليم تو مىنماييم . » بنابراين ، ابراهيم بن همشك همراه مردم غرناطه ، كه به طلب او آمده بودند ، شده متوجّه آن صوب شد . چون به شهر غرناطه درآمد ، مردم عبد المؤمن به قلعهء آن شهر متحصّن شده كس پيش پسر عبد المؤمن ، ابو سعيد ، كه در مدينهء مالقه بود ، فرستاده حقيقت حال را به وى اعلام نمودند . ابو سعيد در مقام جمعيت سپاه شده با لشكرى فراوان متوجّه غرناطه شد . چون ابراهيم بن همشك خبر توجّه ابو سعيد شنيد ، كس نزد پدرزن خود ، ابن مردنيش ، فرستاده از وى امداد خواست . و ابن مردنيش دوهزار سوار از ميان لشكر چيده با جمعى از فرنگان ، كه پيش او نوكر بودند ، به مدد فرستاده . و ايشان قبل از رسيدن ابو سعيد به غرناطه