قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3204
تاريخ الفي ( فارسى )
كرده بيرون فرستاد تا ايشان را از سرحدّ او اخراج كردند . القصّه ، چون حسن پدر خود را در آن باب آنمقدار غليظ ديد ، او نيز از تأديب پدر ترسان و هراسان شده در باب نفى امامت از خود و طعن و لعن جماعتى كه او را امام موعود مىدانند ، فصول و مقامات نوشت و در آن باب چندان مبالغه و ابرام نمود كه از خاطر پدر كدورت خود را مطلقا محو نمود . امّا در باطن به همان عقيدهء خود ثابتقدم مىبود و متابعان او ارتكاب محظور و شرب خمور را علامت ظهور امام مىدانستند . تا آنكه در اين سال پدرش وفات يافت و وى قايممقام پدر شد . رفيقان به مقتضاى اعتقاد امامت كه به او داشتند در تعظيم و تكريم و امتثال امر او زياده از پدرش مىكوشيدند و حكم او را حكم خدا و رسول مىدانستند . و او نيز رفيقان را از ارتكاب معاصى و مناهى منع نمىكرد ، بلكه ايشان را در آن باب مرخص داشت و شروع در ابطال رسوم شرع و قواعد اسلام نمود . تا آنكه رفته رفته كار به جايى رسانيد كه در هفدهم ماه رمضان سنهء تسع و خمسين و خمسمائه [ - 559 ] بفرمود تا اهالى آن ولايت را در الموت حاضر كردند . و در ميدان آن شهر منبرى نصب نمود و چهار علم بزرگ به چهار رنگ سفيد و سرخ و زرد و سبز بر چهار كنج منبر برپا كرد و خود به بالا برآمد و روى به جانب قبله كرده ساعتى بايستاد و رفيقان را چنان بازنمود كه از نزد امام موهوم غير موجود پيش او پنهانى كسى رسيده و از زبان او خطبهاى بليغ در بيان رسوم و اعتقادات حقّه به حسن القا نمود . بعد از آن روى به جانب مردم نموده خطبهاى در كمال فصاحت و بلاغت به زبان عربى خواند . و يكى را كه در عربيت وقوف داشت در پايهء منبر داشته بود تا آن عبارات عربى را كه حسن از زبان امام مىخواند ترجمهء فارسى كرده و خاطرنشان حاضران مجلس مىنمود . و مضمون خطبه آنكه حسن بن محمّد بن بزرگ اميد ، خليفه و داعى و حجّت ماست . بايد كه مخلصان ما در امور دينى و دنياوى متتابع و مطيع او باشند و حكم او را حكم ما دانند ، و قول او را قول ما شناسند . و در آخر خطبه گفت « بدانيد كه مولانا يعنى امام زمان بر شما درود و ترحّم فرستاده و بندگان خاص گزيدهء خويش خوانده و شما را به خدا و قيامت ترسانيده و بار تكاليف شرعيه را از شما برداشته . » القصّه ، بعد از آنكه در اين باب فصلى دور و دراز فروخواند از منبر فرود آمد و دو ركعت نماز عيد ادا نموده فرمود تا در مجلس خوردنى و تنقّلات حاضر كردند و مردم را به افطار امر فرمود . و اوّل خود از آن تنقلات تناول نمود . و آن روز را به طرب و عيش گذرانيد و فرمود كه « امروز عيد قيامت است . » و از آن است كه ملاحده هفدهم ماه رمضان را عيد قيامت خوانند . و صاحب روضة الصفا آورده كه من از مولانا يوسف كاتب شنيدم كه مىگفت كه يكى از ثقات چنين روايت كرده است كه روزى به الموت رسيدم . بر كتابخانهاى اين بيت نوشته ديدم :