قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3195
تاريخ الفي ( فارسى )
مضاعف ، بلكه ده برابر لشكر امير ايلدگز بود ، امّا بهواسطهء شئامت ترك عهد و پيمان كه از جانب او بههم رسيده بود ، نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم امير ايلدگز وزيد و امير اينانج بعد از كشته شدن اكثر سپاهش [ 110 الف ] با جمعى معدود از معركه گريخته به جانب رى رفت و در قلعهء طبرك متحصّن شد . امير ايلدگز او را تعاقب نموده در قلعه محاصره گردانيد . و چون با امير انيانج هيچ استعداد و سپاه نمانده بود ، شروع در ملايمت و تضرّع نمود و مردم را در ميان انداخت كه امير ايلدگز از سر گناه او درگذرد . و چون الحاح و تضرّع وى از حدّ گذشت و مردم از قبل او بسيار با امير ايلدگز ملايمت نمودند ، امير ايلدگز قلعهء طبرك از وى گرفته به عوض آن جرمادقان و بعضى مواضع ديگر نزديك به همدان به او داده در قلعهء طبرك و رى عمّال و نوّاب خود را نصب كرده مظفّر و منصور به جانب همدان مراجعت كرد . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه جمادى الآخر سلطان محمود بن محمّد خان با امراى غز متوجّه نيشابور شدند و امير مؤيّد اىابه را در شادياخ نيشابور محاصره نمودند ، و از اوّل ماه جمادى الآخر تا آخر ماه شعبان در ميانهء ايشان محاربات و منازعات واقع بود . در اين اثنا ، اين حالت سلطان محمود را از غز وهمى بههم رسيد كه او را يقين شد كه عنقريب او را ضايع مىسازند . بنابراين ، به بهانهء حمام رفتن از ميانهء ايشان برآمده خود را به شهرستان نيشابور رسانيد . و گويند كه اين حيلهء امير مؤيّد بود كه ميانهء سلطان محمود و غزان نفاق بههم رسيد . و چون غزان از گريختن سلطان محمود خبر يافتند ، از سر محاصرهء نيشابور برخاسته شروع در نهب و غارت خراسان كردند ، خصوصا شهر طوس را آنچنان غارت كردند كه غير از قبّهء امام ثامن ضامن ، علىّ بن موسى الرضا ، عليه و آبائه و ابنائه التّحيّة و الثناء ، هيچجا را نگذاشتند . و بعد از رفتن غزان از نيشابور ، امير مؤيّد ، سلطان محمود را به شهرستان نيشابور آورده تا ماه رمضان سال آينده او را در شهر نيشابور به حال خود گذاشت و در ماه رمضان سال آينده او را گرفته ، ميل در چشم وى كشيد و آنچه از اموال و اسباب و جواهر نفيسه كه او در اين مدّت از غزان پنهان مىداشت ، همه را امير مؤيّد متصرّف شد و خطبهء او را در ولايت خراسان قطع نمود و بعد از القاب خليفه مستنجد باللّه ، نام خود را در خطبه داخل گردانيد و پسر سلطان محمود ، جلال الدّين محمّد « 1 » را نيز گرفته ميل كشيد و هردو پدر و پسر ، را محبوس گردانيد ، تا آنكه در آن بند فوت شدند . بعد از اين واقعه در نيشابور اوباش و اجامره بسيار سر برآورده شروه در بىاندامى كردند و هرشب خانههاى مردم را سوراخ مىكردند و هرچه مىيافتند به صرف زور از مردم
--> ( 1 ) . همان كسى است كه غزان قبل از پدرش محمود او را به فرمانروايى خود برگزيده بودند .