قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3196
تاريخ الفي ( فارسى )
مىگرفتند . و هرچند امير مؤيّد منادى مىكرد و در باب منع ايشان مبالغه مىنمود ، اثر بر آن مترتّب نمىشد . بنابراين ، فرمود تا جمعى از اعيان نيشابور را مثل نقيب النقبا ابو القاسم زيد بن حسن الحسينى و غير آن را گرفته و بند كردند و گفت : « اين حركات ناپسنديدهء اوباش همه به اشارهء شماست . » و جمعى كثير از اوباش را به قتل رسانيد . امّا باوجود آن هيچ فايده بر آن مترتّب نشد ، بلكه خرابى بيشتر از پيشتر مىكردند . و از جمله جاىهايى كه در آن فتنه خراب شد ، يكى مسجد عتيق عقيل بود كه مجمع فضلا و علما بود و خزاين كتب نفيسه كه امرا و حكّام سابق وقف كرده بودند و در آن مسجد مىبود همه را آتش زده مىسوختند . و از مدارس حنفيه هشت مدرسه خراب شد و از شافعيه هفده مدرسه را خراب كردند و از كتب ايشان آنچه زينت داشت به اندك بها مىفروختند و باقى همه را بسوختند . و هم در اين سال امير مؤيّد به عمارت شادياخ امر فرمود . بعد از تعميرات ، خود با لشكر از نيشابور به آنجا رفت . و اصل بناى اين شادياخ از عبد اللّه بن طاهر بن حسين مشهور به ذو اليمينين بود و سبب بناى او - شادياخ - آن بود كه روزى امير عبد اللّه بن طاهر در منظر خود نشسته بود و به اطراف و جوانب شهر نيشابور ملاحظه مىكرد كه نظرش بر عورتى جوان در كمال حسن و رعنايى افتاد كه اسب را به آب دادن مىبرد . امير عبد اللّه را از غايت زيبايى كه آن عورت داشت تعجّب بسيار شد كه آيا سبب چه تواند بود كه كسى اينچنين زيباى جوان صاحب حسن را به اين خدمت مىفرستاده باشد ؟ بنابراين ، كسى فرستاده آن عورت را طلب داشت . چون آن عورت در پاى قصر او حاضر شد ، امير عبد اللّه از وى پرسيد كه « تو شوهر دارى ؟ » گفت : « آرى ، شوهر دارم » امير عبد اللّه كس فرستاده شوهرش را طلبيد . چون شوهر آن عورت حاضر شد ، امير عبد اللّه از وى پرسيد كه « اى جوان ! خدمت اسب به مردان مناسب است . تو چون آن خدمت به زن خود كه در كمال حسن و لطافت است - چنانچه هركس كه او را مىبيند ميل او مىكند - مىفرمايى ؟ » آن مرد گفت : « ايّها الامير ، من نيز اين معنى را مىدانم كه خدمت اسب مناسب زنان نيست . اما چه كنم كه ظلم تو ما را بر اين مىدارد كه زنان خود را به اين خدمت مىفرستاده باشيم . » امير عبد اللّه را حيرت زياده شد . وجه ايذاء آن از وى پرسيد . آن مرد گفت كه « امير تمام سپاه خود را در خانههاى ما رعايا جا داده . [ 110 ب ] اكنون ما زن خود را در خانه گذاشته به خدمت اسب يا براى چيز ديگر بيرون مىرويم ، از لشكر امير ايمن نيستيم . و اگر هردو يك جا براى كارى كه داريم برويم ، آنچه در خانه از اسباب و ضروريات داريم لشكريان امير مىبرند . بنابراين بالضّروره اين شق را در اختيار كردهايم كه زنان ما به كارى مىرفته باشند تا زمانى كه حق سبحانه تعالى ما را از اين محنت خلايق خلاصى فرمايد . »