قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3174
تاريخ الفي ( فارسى )
علىّ بن يحيى را مقدّمهء آن سپاه گردانيد و در بيست و چهارم ماه جمادى الآخر به مدينهء [ 105 ب ] تونس رسيد . و در آن هنگام حاكم آن شهر ، احمد بن خراسان بود . و چون عبد المؤمن به نواحى آن شهر رسيد كس پيش احمد بن خراسان فرستاد و او را به اطاعت و انقياد خود دعوت نمود . احمد به استحكام شهر خود مغرور شده شروع در مخالفت كرده ، عبد المؤمن وى را محاصره نمود . ميانهء ايشان هرروز جنگ عظيم مىشد . آخر الأمر ، هفت نفر از اعيان آن شهر آمده نزد عبد المؤمن از براى مردم تونس امان خواستند . عبد المؤمن آن هفت نفر را از جان و مال امان داده و باقى مردم آن شهر را بر جان ايشان با نصف مال امان داد و نصف اموال ايشان را متصرّف شد . سه روز عبد المؤمن در شهر تونس توقف نمود و هر يهودى و نصارى كه در آن شهر بود اسلام بر وى عرض كرد . اگر قبول مىنمود و به حيلهء اسلام آراسته مىگشت ، او را با مالش خلاص مىگردانيد ، و الّا گردنش مىزد . و بعد از فتح مدينهء تونس عنان عزيمت برّا و بحرا به صوب مهديه منعطف گردانيد و در بيست و دويم ماه رجب در ظاهر مهديه فرود آمد و شهر را محاصره نمود ، شهر زويله را ، كه فرنگان خراب مطلق ساخته بودند ، در يك روز آبادان گشت . و چون مهديه را فرنگان صور مستحكم ساخته بودند بههيچوجه گرفتن آن به جنگ ممكن نبود ، بنابراين ، عبد المؤمن فرمود كه در جانب غربى شهر مهديه سركوب ساخته شروع در جنگ كردند . مع هذا فرنگان در جنگ كوتاهى نمىكردند . و چون مدّت محاصرهء عبد المؤمن امتداد كشيد ، از جانب صقليه يكصد و پنجاه غراب به مدد فرنگانى كه در مهديه بودند آمدند . امّا چون عبد المؤمن خبر آمدن غرابها شنيد ، فى الحال ، جمعى كثير از شجعان سپاه خود را در كشتىها نشانيده به جنگ ايشان فرستاد و خود جبين خود بر زمين تضرّع و نياز نهاده ، نصرت و ظفر اهل اسلام از حق سبحانه و تعالى مسئلت مىنمود . هنوز عبد المؤمن در دعا بود كه خبر رسيد غرابهاى فرنگان كه به امداد اهل مهديه آمده بودند ، طاقت مقاومت نياورده ، روى به گريز نهاده بازگشتند و هفت غراب به دست سپاه عبد المؤمن افتاد . و چون اين خبر به اهالى مهديه ، يعنى فرنگانى كه در مهديه بودند ، رسيد ، بسيار هراس و خوف بر ايشان استيلا يافت ؛ چه ، ايشان تا اين زمان به اميد آن مدد جنگ مىكردند . اكنون چون احوال آن جماعت به آن انجاميد كه همه به حال ابتر گريخته روى به جزيرهء صقليه نهادند . فرنگان ده نفر از مردم خود نزد عبد المؤمن فرستاده بر نفس و مال امان طلبيدند . عبد المؤمن گفت كه « اگر ايشان مسلمان مىشوند ما به مقتضاى شريعت خود ايشان را امان مىدهيم ، و الّا ميانهء ما و ايشان غير از تيغ ، چيز ديگر نيست . » آخر الأمر ، فرنگان به تضرّع و زارى درآمدند و تحف و هداياى بسيار جهت عبد المؤمن فرستادند و التماس كردند كه