قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3175
تاريخ الفي ( فارسى )
عبد المؤمن از سر كشتن ايشان درگذرد . و چون تضرّع و زارى ايشان از حدّ اعتدال تجاوز نمود ، عبد المؤمن قبول التماس ايشان نمود و آنها را در كشتى سوار كرده به جانب صقليه فرستاد . « 1 » و چون موسم دريا نبود ، اكثر ايشان در دريا غرق شدند و جمعى قليل از ايشان به صقليه رسيدند . و مدّت حكومت فرنگان در مهديه دوازده سال بود . و در محرّم سنهء خمس و خمسين و خمسمائه [ - 555 ] هجرى كه عبارت از محرّم سال آينده باشد از تاريخ رحلت پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، عبد المؤمن به شهر مهديه درآمد « 2 » و بيست روز در شهر بود ، تا آنكه از حصار آن آنچه در آن ايّام شكست يافته بود ، تعمير يافت . بعد از آن حسن بن على را با يكى از امراى معتمد خود در آنجا گذاشته به جانب مراكش مراجعت نمود . تمام ولايت افريقيّه در اين يورش به حوزهء تصرّف عبد المؤمن درآمد . و از جمله شهرها كه در اين يورش به تصرّف عبد المؤمن درآمد مدينهء قفصه « 3 » بود . در تاريخ ابن اثير جزرى مسطور است كه چون اهالى مدينهء قفصه استيلا و شوكت عبد المؤمن را مشاهده نمودند ، پيش از آنكه او لشكر بر سر ايشان فرستد با يكديگر نشسته ، بعد از مشورت ، مصلحت چنان ديدند كه پيش عبد المؤمن بايد رفت و از اطاعت و انقياد او ابا و امتناع نبايد نمود . بنابراين ، والى آن مدينه ، يحيى بن تميم بن معزّ « 4 » ، با جمعى از اعيان آن شهر تحف و هداياى لايقه برداشته به ملازمت عبد المؤمن آمدند . چون حاجب دعاى ايشان را به عرض عبد المؤمن رسانيد ، عبد المؤمن گفت : « تو را اشتباه شده . آنها از مردم قفصه نخواهند بود . » حاجب به عرض رسانيد كه « من تحقيق نمودهام . والى قفصه ، يحيى بن تميم است . » عبد المؤمن گفت : « چگونه تواند بود كه مهدى - يعنى محمّد تومرت - گفته بود كه اصحاب ما درختان شهر قفصه را خواهند بريد و حصار او را خراب خواهند كرد . » آخر الأمر ، چون مشخص شد كه ايشان آمدند ، عبد المؤمن ايشان را امان داد . و يكى از شعراى قفصه قصيدهاى در مدح عبد المؤمن گفته به ملازمت او رسيد . « 5 » عبد المؤمن هزار دينار به صله ، آن شاعر را داد . و از جمله وقايع اين سال محاربه پسران عبد المؤمن بود با امراى عرب كه بزرگ ايشان
--> ( 1 ) . فرمانرواى صقليه گفته بود « اگر عبد المؤمن ياران ما را در مهديه بكشد ، ما هم مسلمانانى را كه در جزيرهء صقليه هستند ، خواهيم كشت و زنان و فرزندانشان را اسير خواهيم كرد و اموالشان را خواهيم گرفت . - الكامل . ( 2 ) . و چون عبد المؤمن بامداد روز دهم محرّم سال 555 هجرى داخل مهديه شد ، اين سال را « سال پنجها » ناميد . ( 3 ) . شهر كوچكى در افريقيه مغرب در نزديكى قيروان . - معجم البلدان . ( 4 ) . قابل مقايسه است با نسب صاحب شهر مهديه ، حسن بن على بن يحيى بن تميم بن معز . ( 5 ) . مطلع آن قصيده اين است : ما هزّ عطفيه بين البيض و الأسل * مثل الخليفة عبد المؤمن بن على يعنى : هيچكس مانند خليفه عبد المؤمن بن على در ميان شمشيرها و نيزهها جلوه ننموده و هنرنمايى نكرده است . - الكامل ج 11 ، ص 244 .