قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3167

تاريخ الفي ( فارسى )

و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك ابو شجاع فرخشاه ، والى ولايت ختلان ، در ماه رجب اين سال ترمد را محاصره نمود ، و والى ترمد ، فيروز شاه احمد بن ابى بكر بن قماج ، از شهر بيرون آمده با فرخشاه جنگ پادشاهانه كرد . بعد از كشش و كوشش بسيار ، فرخشاه طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد و در اثناى راه به مرض قولنج وفات يافت . و اصلا بيرون آمدن فرخشاه از ولايت ختلان نه به قصد ترمد بود ، بلكه چون در ايّام دولت سلطان سنجر او نيز در رنگ ملوك ساير بلاد در مقام اطاعت و انقياد سلطان سنجر بود و سلطان سنجر در حين توجّه به جنگ غزان او را طلبيده بود كه در آن جنگ همراه باشد ، بنابراين فرخشاه از اطراف و جوانب سپاه به‌هم رسانيده به عزيمت امداد سلطان سنجر بيرون آمد . و چون از افواه دانسته شد و شنيده بود كه دولت سلجوقيه روى به زوال دارد ، او در آمدن توقّفات بسيار مىكرد و غرضش آن بود كه پيش از آمدن او پيش سلطان سنجر ، معاملهء او با غزان فيصل پذيرد . و بعد از آن اگر غلبه سلطان سنجر را باشد ايلغار نموده به خدمت او رسد و بگويد كه « من مىآمدم . غايتش چون [ 104 الف ] طالع مدد نكرد ، درون معركه نرسيدم . » و اگر مهم نوع ديگر برآيد ، به امراى غز بفرستد كه « من به‌واسطهء دوستى شما به امداد سلطان سنجر نيامدم . » و چون فرخشاه مدعى آن بود كه از اولاد بهرام گور است ، ميل اين داشت كه غزان او را به سلطنت بردارند . اتّفاقا شقّ ثالث پيدا كرد ؛ كه غزان سلطان سنجر را به دست آورده ، به سلطنت نگاه‌داشتند . و فرخشاه تا اين زمان در آن‌ميان مانده بود . و در اين سال چون سلطان سنجر فوت شد ، او لشكرى جمع آورده بر سر ترمد آمد و كارى نساخته ، سفر آخرت پيش گرفت . و از جمله وقايع اين سال آنكه ، ملكشاه بن سلطان محمود ولايت خوزستان را از دست شمله تركمان انتزاع نموده به حوزهء تصرّف خود درآورد . و شمله بعد از كشته شدن اكثر سپاهش گريخته ، روى به قلعهء دندرزين « 1 » متحصّن شد و ملكشاه داد و عدل پيش آورده مردم خوزستان را مطيع و منقاد خود گردانيد . و باعث جنگ ملكشاه و شمله تركمان آن بود ، كه چون ملكشاه از پيش برادر خود ، سلطان محمّد ، كه حاكم عراقين بود ، گريخته به خوزستان آمد و از خوزستان به اشارهء سنقر همدانى و [ امير ] قويدان به واسط رفت به قصد آنكه بغداد را متصرّف شود . و در واسط چند روز به جانب شرقى فرود آمده سپاه خود را به اطراف و جوانب فرستاد كه آن ولايت را تاخت و تاراج نمايد . و چون اكثر افواج او را از تاخت و تاراج بازگشتند ، اهالى واسط اتّفاق نموده از بالاى ايشان بند آب را باز كردند ، چنان كه آن آب آمده

--> ( 1 ) . متن : وندرزين . الكامل : دندرزين . چون در ديگر مواضع كتاب دندرزين آمده اين ضبط اختيار شد .