قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3168
تاريخ الفي ( فارسى )
اكثر سپاه ملكشاه را هلاك گردانيد و ملكشاه خود با جمعى معدود گريخته باز به خوزستان آمد . و در اين وقت ، شمله تركمان در مقام ممانعت شده او را به خوزستان نگذاشت و هرچند ملكشاه ملايمت و تضرّع نمود ، شمله مطلقا به او التفات نكرد . بنابراين ، در كار خود متحيّر مانده كس به لران آن ناحيه فرستاده از ايشان امداد خواست . لران چون اين خبر شنيدند بسيار خوشحال شدند و چندان مردان از الوار به مدد ملكشاه آمدند از كوه ، ( كه از حدّ و حصر بيرون بود . ) « 1 » و چون شمله اين حالت را مشاهده نمود ، بسيار خوف و هراس بر وى مستولى شد و كس پيش ملكشاه فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمود و گفت : « من در اين ولايت خطبه و سكّه به نام تو مىخوانم . » و امّا ملكشاه مطلقا سخن او را قبول نكرده متوجّه حرب شد . و چون شمله تركمان ديد كه او بههيچوجه ميل قبول عذر او ندارد ، او نيز درصدد استعداد حرب شده با لشكرى آراسته از شهر خوزستان بيرون آمد . و بعد از اشتعال نايرهء جدال و قتال - چنانچه سابقا قلمى شد - نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم ملكشاه وزيد و شمله با بعضى معدود گريخته به قلعه دندرزين « 2 » متحصّن شد . و ملكشاه بعد از نسق و انتظام مهمات خوزستان ، عزم بلاد فارس كرد و بعضى از ولايت را به تصرّف درآورد . و از جمله وقايع اين سال آنكه جمعى از تركمانان در حدود قهستان خراسان به طريق صحرانشينان مىبودند و هميشه ميان ايشان و اسماعيليهء قهستان نزاع و خصومت بود . اتّفاقا در اين سال اسماعيليان جاسوس فرستاده تحقيق كردند كه تركمانان از خانههاى خود بيرون رفتهاند و غير از زنان و فرزندان ايشان با اموال و اسباب و گله و رمه كسى ديگر در حشم ايشان نيست . بنابراين ، هزار و هفتصد نفر از اسماعيليه از قلاع خود فرود آمده متوجّه حشم تركمانان شده تمامى اموال و اسباب ايشان را با زنان و فرزندان ايشان گرفته به جانب قلاع خود مراجعت نمودند . و آنچه از اسباب تركمانان نمىتوانستند برداشت ، همه را آتش زدند . القصّه ، چون اسماعيليان برگشتند ، تركمانان خبر يافته در عقب آنها تاختند . اتّفاقا وقتى رسيدند كه اسماعيليه به قسمت اموال مشغول بودند ، كه به يكباره تركمانان اطراف تكبير برآورده بر ايشان ريختند و تمامى ايشان را به قتل رسانيدند ، چنانچه از هزار و هفتصد ، غير از نه نفر هيچ احدى خلاص نشد و تركمانان اضعاف آنچه از ايشان برده بودند ، گفته مظفّر و منصور به جاى خود آمدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه سلطان غياث الدّين غورى به عوض خون پسر عمش ،
--> ( 1 ) . ق : ( كه زياده بر احتياج او ) . ( 2 ) . ق : وندرزين .