قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3161

تاريخ الفي ( فارسى )

و از جمله وقايع اين سال آنكه رستم بن علىّ بن شهريار ، صاحب مازندران ، سپاه فراوان جمع آورده از مازندران بيرون آمد . و از امراى او هيچ‌كس نمىدانست كه مقصد او كجاست ، تا آنكه آخر الأمر بعد از قطع راه‌هاى كوهستان كه هيچ احدى در آن راه‌ها به‌واسطهء صعوبت تردّد نمىكرد ، خود را بر الموت رسانيده ، سواد الموت را تمامى بسوخت و اموال و اسباب و اسير بسيار به دست آورده مظفّر و منصور به جانب مازندران مراجعت نموده و زن و فرزند آنان را به بازار فروختند . و از جمله وقايع اين سال آنكه قافلهء حاج كه از خراسان به قصد زيارت بيت اللّه الحرام بيرون آمده بودند ، در نواحى طبرستان جمعى از سپاه خراسان كه به جانب طبرستان مىرفتند بر آن قافله ريخته ، مبلغى از اسباب و اموال ايشان را به تاراج بردند . [ 102 ب ] و چند نفر از ايشان را كه به ممانعت برخاسته بودند به قتل رسيدند . و باقى به سلامت از دست ايشان خلاص يافته به‌راه افتادند كه ناگاه جمعى از اسماعيليه بر ايشان ريخته اكثر ايشان را به قتل رسانيدند و اموال و اسباب ايشان را بالتّمام به غارت بردند و جمعى كثير از زهاد و صلحا در اين قلعه بر دست اسماعيليه كشته شدند . و اين مصيبت بر اهل اسلام بسيار دشوار بود . و از جمله وقايع اين سال آنكه ميانهء امير مؤيّد اىابه ، از مماليك سلطان سنجر كه مرتبهء او به جايى رسيده بود كه تمامى امرا اطاعت او مىكردند ، و امير ايثاق كه او نيز از امراى سلطان سنجر بود و بعد از فوت سلطان گاهى به خوارزمشاهيان متوسّل مىشد و گاهى به والى مازندران ، رستم ، محاربه واقع شد و نسيم ظفر و نصرت بر پرچم علم امير مؤيّد اىابه وزيد و امير ايثاق با جمعى معدود گريخته قصد مازندران نمود ، و اموال و اسباب او تمام با خزاين به دست امير مؤيّد افتاده به‌واسطهء آن او را قوّت تمام به‌هم رسيد . و امير ايثاق چون به حوالى مازندران رسيد ، خواست كه خدمتى نمايان نسبت به والى مازندران به فعل آورد تا او نيز در مقام امداد او سعى و اهتمام تمام نمايد و او را دستگيرى كند . بنابراين ، غافل بر سر برادر رستم ، على نام ، كه با رستم هميشه بر سر ملك موروثى خصومت و نزاع داشت ، ريخته ، او را به قتل رسانيد و سرش را نزد برادرش رستم آورد . اين معنى بر رستم گران آمد و گفت كه امير ايثاق را اين كافى نبود كه گوشت مرا خورده ، اكنون مىخواهد كه از آن گوشت مرا بخوراند ؟ القصّه ، امير ايثاق چون از امداد رستم نااميد شد ، شيوهء قزاقى را پيش گرفته هميشه به تاخت و تاراج ولايت خراسان اوقات مىگذرانيد . و هم در اين سال ميانهء امير مؤيّد مذكور و سنقر عزيزى كه او نيز يكى از امراى بزرگ سلطان سنجر بود ، در ظاهر هرات - كه سنقر بعد از فوت سلطان سنجر از سلطان محمود روىگردان شده شهر هرات را متصرّف شده دم از استقلال مىزد - محاربه واقع شد . در