قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3149

تاريخ الفي ( فارسى )

فرستاده ، ايشان را بر مخالفت غليالم و قتل فرنگ و نصارا كه در آن شهر ساكن‌اند ، تحريص و ترغيب نمود . اهالى زويله نيز اتّفاق نموده ، تمامى فرنگان و نصارا را به قتل رسانيدند . بعد از آن از اطراف و جوانب ، اعراب به‌هم رسيده ، متوجّه محاصرهء مهديه شدند . و عمر بن ابو الحسن از سفاقس به ايشان مدد فرستاد . و چون در مدينهء مهديه آزوقه بسيار كم بود ، فرنگان مضطرب شده ، كس پيش غليالم به صقليه فرستادند و اضطراب خود را به‌واسطهء بىآزوقگى معروض داشتند . غليالم فى الحال بيست كشتى كلان از آزوقه و سلاح و مردان جنگى به مدد ايشان فرستاد . و چون ايشان به مهديه درآمدند ، فرنگان كس پيش امراى اعراب فرستاده زر بسيار قبول كردند و تحف و هداياى نفيسه جهت ايشان فرستاده ايشان را از اهل زويله جدا ساختند . و چون اعراب باديه‌ها رفتند ، مردم عمر بن ابو الحسن در كشتىهاى خود سوار شده به جانب سفاقس رفته و اهل زويله تنها ماندند . پس فرنگان بيرون آمده ، شروع در جنگ كردند . و چون اهل زويله را تنها طاقت ايشان نبود ، بالضّروره روى به گريز نهادند . فرنگان ايشان را تعاقب نموده به شهر زويله درآمدند و زن و فرزندان ايشان را قتل‌عام كردند و باز بر مهديه مستولى شدند ، تا آنكه عبد المومن از دست ايشان مهديه را گفت ؛ چنانچه تفصيل آن در وقايع سنوات آينده مذكور خواهد شد . و از جمله وقايع اين سال آنكه خوارزمشاه اتسز محمّد بن انوشتگين به مرض فالج وفات يافت . وى چون در اثناى بيمارى از معالجه اطبّا چندان فايده نمىيافت ، بىرخصت اطبا بسيارى از ادويهء گرم تناول نمود . بنابراين ، از بسيارى ضعف كه بر وى استيلا يافت ، در همان ضعف هم درگذشت . « 1 » بعد از فوت او پسرش ، [ ايل ] ارسلان بن اتسز ، به جاى او بر سرير سلطنت آن ديار قرار گفت . وى در اوّل حال ، چند نفر از اعمام خود را به قتل رسانيد و ميل در چشم برادر خود كشيد . تا آنكه بعد از سه روز برادرش فوت شد . و بعضى مىگويند بعد از ميل كشيدن وى خود را كشت . القصّه ، چون ارسلان بن اتسز از دغدغهء منازعان سلطنت فارغ گشت ، كس پيش سلطان سنجر فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمود . و سلطان سنجر نيز در ماه رمضان اين سال از براى او خلعت پادشاهانه و منشور سلطنت ولايت پدرش فرستاد . مولد اتسز خوارزمشاه در ماه

--> ( 1 ) . شبانكاره‌اى كه اتسز را مرد فاضلى مىداند كه « تفسير قرآن نيكو دانستى و شعرهاى تازى و پارسى خوب گفتى . . . » ، در خصوص مرگ وى مىنويسد : « در خيمه خفته بود كه آواز قرآن به گوش او آمد و اين آيت شنيد « وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ » ( لقمان : 34 ) چون هيچ‌كس را نمىديد دانست كه آن [ صدا ] تنبيهى است . وصايا كرد و هم در آن هفته وفات كرد . » مجمع الانساب ، ص 135 . و رشيد وطواط گريه مىكرد و مىخواند : شاها ! فلك از سياستت مىلرزيد * پيش تو به طوع ، بندگى مىورزيد صاحب‌نظرى كجاست تا درنگرد * تا آن‌همه مملكت به اين مىارزيد ؟