قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3150
تاريخ الفي ( فارسى )
رجب سنهء تسعين و اربعمائه [ - 490 ] هجرى بود و مدت حكومتش بيست و سه سال . از آن جمله شانزده سال دم از استقلال مىزد . و از تاريخ روضة الصفا چنين [ 100 الف ] چنين ظاهر مىشود كه ابتداى بيمارى اتسز خوارزمشاه در اين سال در وقت مراجعت از خراسان در موضع خبوشان « 1 » بههم رسيد . و تفصيل اين مجمل آنكه چون مدّت بودن سلطان سنجر پيش عزان بسيار شد ، خوارزمشاه را طمع در ولايت خراسان پيدا شد ؛ چه ، از وضعى كه غزان در محافظت سلطان سنجر مسلوك مىداشتند ، خوارزمشاه را ، بلكه ساير امراى خراسان را ، يقين شده بود ، كه خلاصى سلطان از دست آن طايفه ممكن نيست ؛ چه ، آن جماعت روز سلطان سنجر را بر تخت مىنشاندند و بزرگان آنها كمر خدمت بر ميان بسته پيش او به خدمت مىايستادند و فرامين و پروانجات خود به مدعاى خود نوشته به مهر اشرف ايشان مىرسانيدند . و به اين عنوان در تمامى بلاد تصرّف تمام داشتند . و چون شب درآمدى ، سلطان را در قفس آهنين كرده محافظت مىنمودند . القصّه ، خوارزمشاه چون اين وضع شنيد ، به قصد تسخير ولايت خراسان از خوارزم بيرون آمده ، متوجّه آن صوب شد . اگرچه ظاهرا چنين خاطرنشان مردم مىنمود كه « من از براى استخلاص ولىنعمت خود ، يعنى سلطان سنجر ، مىروم . » امّا در باطن مطلقا به آن راضى نبود . و چون بعد از قطع منازل و مراحل به كنار آب آمويه رسيد ، خواست كه قلعهاى از قلاع سلطان سنجر را كه در كنار آب واقع بود متصرّف شود ، شحنه آن قلعه ، كه مردى كاردان و هشياردل بود ، بر غرض اتسز خوارزمشاه اطّلاع يافته ، قلعه را مضبوط ساخته در مقام ممانعت و مدافعت شد . اتسز خوارزمشاه چون اين وضع مشاهده نمود ، ايلچى [ اى ] پيش سلطان سنجر فرستاده اظهار اطاعت و انقياد كرده ، التماس آن قلعه از سلطان نمود . سلطان در جواب او گفت كه « اتسز بايد اوّلا پسر خود ، ارسلان ، را با لشكرى انبوه به مدد ما بفرستد تا ما قلعه آمويه را به قلاع و بلاد ديگر به او ارزانى داريم . » و در اين باب چند نوبت ايلچيان اتسز پيش سلطان سنجر آمدورفت نمودند . آخر الأمر ، چون سلطان سنجر مطلقا به قلعه دادن راضى نشد ، اتسز محروم و مأيوس به جانب خوارزم بازگشت و به غزوات تركستان پرداخت و بر بسى از بلاد كفّار تركستان استيلا يافت . و در اين اثنا ، عزيمت تسخير ولايت سقناق « 2 » در خاطر قرار داد . بنابراين با لشكرى آراسته متوجّه آن صوب شد . و در اين يورش والى جند ، كمال الدّين « 3 » - كه سالها با هم طريق مودت
--> ( 1 ) . شهركى در حدود نيشابور ( 2 ) . در تاريخ جهانگشا نيز اين نام به همين صورت آمده است . - ج 2 ، ص 10 . ( 3 ) . وى پسر ارسلان خان محمود بود . - منبع پيشين .