قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3142
تاريخ الفي ( فارسى )
آقسنقر بود ، بر موصل و نواحى آنها مستولى شده و سليمانشاه بن سلطان محمّد بن سلطان ملكشاه سلجوقى را گرفته محبوس گردانيد . « 1 » و تفصيل احوال سليمانشاه بعد از گرفتارى سلطان سنجر در دست غزان بدين منوال است كه چون سلطان سنجر او را ولىعهد خود گردانيده بود و در تمامى ولايات خراسان نام او را بعد از ذكر القاب سلطان سنجر بر ولايت عهدى ياد مىكردند ، چون سلطان سنجر را آن حالت پيش آمد ، سليمانشاه نزد اتسز خوارزمشاه رفت . و بعد از چند روز خوارزمشاه از وى روى گردانيد و [ وى را ] رنجانيد ؛ « 2 » چنانچه سليمانشاه را بودن با او جاى نداشت كه خوارزمشاه قصد او كند . بنابراين ، سليمانشاه از خوارزمشاه گريخته به اصفهان آمد . شحنهء اصفهان او را به شهر نگذاشت ، بالضروره به جانب قهستان رفت . و چون اين خبر به محمّد شاه رسيد لشكرى آراسته به دفع او نامزد كرد . چون او را طاقت ايشان نبود ، قهستان را گذاشته متوجّه خوزستان شد . ملكشاه در آنوقت خوزستان [ را ] داشت . چون او خبر توجه سليمانشاه را به آن جانب شنيد ، در مقام جمع سپاه شده شروع در آن كرد كه سليمانشاه را دستگير نمايد . سليمانشاه چون بر ارادهء او اطّلاع يافت ، ترك عزيمت رفتن خوزستان كرده ، عنان به صوب دار السّلام بغداد منعطف نمود كه در ولايت لحف در بلدهء بندنيجين « 3 » فرود آمده كس پيش خليفه مقتضى لامر الله فرستاده رخصت درآمدن به بغداد را طلبيد . بعد از ارسال رسل و رسايل مكرّر ، رأى خليفه مقتضى لامر اللّه بر آن قرار گرفت كه « سليمانشاه را بىآنكه من را بر وى اعتماد حاصل شود ، به بغداد نمىگذارم . » [ 98 ب ] و چون اين معنى بر سليمانشاه ظاهر شد ، پيش از خود زن و فرزندان خود را با تمامى اهل حرم به بغداد پيش خليفه فرستاده پيغام داد كه « چون خليفه مىخواهد كه بر من اعتماد داشته باشد ، من فرزندان خود را نزد خليفه فرستادم تا ايشان را به طريق گرو در ملازمت خود نگاهدارد . اكنون اگر خليفه بر من اعتماد نموده در آمدن بغداد رخصت مىدهد فهو المراد ، و إلّا به جاى ديگر متوجّه مىشوم و فرزندان در بغداد باشد . » القصّه ، چون اهل و عيال سليمانشاه به بغداد رسيدند ، خليفه اعزاز و اكرام ايشان زياده از آنچه ايشان را متوقّع بود به جاى آورده كس به طلب سليمانشاه فرستاد كه متوجّه بغداد شود . و سليمانشاه با سىصد كس كه همراه داشت متوجّه بغداد شد . و چون نزديك بغداد رسيد ، پسر وزير ابن هبيره با قاضى القضات و نقباى شهر بغداد و ساير اعيان به استقبال او شتافتند ، امّا در
--> ( 1 ) . ابن اثير اين وقايع را جزو حوادث سال بعد آورده است . ( 2 ) . در دربار اتسز تا مدتى از سليمانشاه به گرمى پذيرايى شد ، و يكى از دختران برادر اتسز نيز به عقد نكاح وى درآمد ، امّا بهزودى اتسز نسبت به وى بىمهر گشت و او را راند . ( 3 ) . رجوع شود به پاورقى 9 ، صفحهء 2969 .