قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3143

تاريخ الفي ( فارسى )

وقت ملاقات ، پسر وزير بر پشت اسب ، سليمانشاه را دريافت و از اسب پياده نشد . اين معنى بر سليمانشاه بسيار گران آمد . امّا چون وقت ضرورت بود ، مطلقا از آن رهگذر چيزى ظاهر نكرد . و چون به بغداد درآمد ، خليفه جهت او خلعت لايق فرستاد . و اين واقعه در اواخر سال سابق روى نمود . و سليمانشاه در بغداد توقّف نمود ، تا آنكه در دار الخلافه به محرّم اين سال داخل شد و در حضور قضات و نقبا و ساير امراى عباسيّه سوگند ياد كرد كه هرگز مخالفت خليفه ياد نكند و طمع در عراق عرب نكند . و امثال اين امور آنچه خليفه المقتفى لامر اللّه فرموده بود . بعد از آن خليفه در بغداد و ساير بلاد عراق عرب حكم فرمود كه در خطبه القاب سليمانشاه را ياد كردند و او را به « غياث الدّنيا و الدّين » ملقّب گردانيد . و چون مواد مخالصت و مودّت ميانهء خليفه و سليمانشاه استحكام پذيرفت ، خليفه در مقام امداد او شده ، سه هزار سوار از سپاه خود را همراه او ساخته به قصد تسخير ولايت جبل فرستاد . و در ماه ربيع الأوّل سليمانشاه با سپاه انبوه از بغداد بيرون آمده متوجّه همدان شد . خليفه نيز بعد از سليمانشاه از بغداد بيرون آمده تا به حلوان به سليمانشاه رسيد . و كس پيش ملكشاه بن سلطان محمود فرستاد و برادرش سلطان محمّد - كه صاحب همدان بود - فرستاد و ايشان را بر مخالفت با يكديگر منع نمود و بر موافقت و امداد سليمانشاه كه ولىعهد سلطان سنجر بود بسيار مبالغه فرمود . و چون ملكشاه ، بسيار خليفه را به حال سليمانشاه ملتفت يافت ، با دوهزار سوار آمده به او ملحق شد و با يكديگر عهد و پيمان درست كرده و به فرمودهء خليفه ، ملكشاه را ولىعهد سليمانشاه گردانيد . و خليفه در امداد سليمانشاه از زر و سلاح و سپاه آنچه مقدور او بود خود را معاف نداشت . و در اين اثنا ، امير ايلدگز نيز آمده به سليمانشاه پيوست و جمعيت سپاه او بسيار شد و قوّت تمام گرفت . و چون سلطان محمّد بن سلطان محمود ، صاحب همدان ، بر اين حال اطّلاع يافت ، كس پيش قطب الدّين مودود فرستاده ، در دفع سليمانشاه از وى مدد خواست . قطب الدّين مودود در مقام امداد سلطان محمّد شاه سپاه فراوان جهت تقويت او فرستاده و زين الدّين على كوچك كه اختيار ملكى و مالى قطب الدّين مودود در دست او بود ، با سلطان محمّد كمال اخلاص و محبّت داشت ، بنابراين ، در باب امداد وى سعى تمام مبذول داشت . تا آنكه در ماه جمادى الأوّل ، ميانهء سليمانشاه و سلطان محمّد محاربه روى نمود و نايرهء جدال و قتال اشتعال يافت . بعد از كشش و كوشش بسيار ، نسيم ظفر بر پرچم علم سلطان محمّد وزيد و سليمانشاه طاقت مقاومت نياورده روى به گريز نهاد . و از سپاه او آنچه خلاص شدند در اطراف و جوانب متفرّق شدند . و از مردم خليفه آنچه همراه سليمانشاه بودند ، از سه‌هزار نفر پنجاه نفر باقى ماندند . و امير ايلدگز از سليمانشاه مفارقت نموده به جانب آذربايجان رفت . و سليمانشاه راه شهرزور را گرفته متوجّه بغداد شد .