قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3136

تاريخ الفي ( فارسى )

را به اندرون شهر درآوردند . مجير الدّين ارتق چون اين حال را مشاهده نمود دانست كه كار از دست رفته و دوستى نور الدّين محمود از قبيل سلام روستايى بود . امّا چون كار از آن گذشته بود كه علاج توان كرد ، بالضّروره مجير الدّين با اهل و عيال خود به قلعهء شهر دمشق درآمده متحصن شد . و ملك نور الدّين محمود به شهر دمشق درآمده ، قلعه را محاصره نموده ، كس پيش مجير الدّين فرستاد كه « صلاح تو در آن است كه خود را تشويش ندهى و قلعه را نيز تسليم من نمايى ، و من به عوض دمشق مدينهء حمص را به تو ارزانى مىدارم . » مجير الدّين ارتق چون طاقت مقاومت او نداشت ، بالضّروره به اين معنى راضى شده از آنجا به حمص رفت . و ملك نور الدّين محمود دمشق را بالتمام متصرّف شد . امّا در همين سال بعد از چند روز به ملك نور الدّين رسيد كه باز ميانهء مجير الدّين و اهالى دمشق مراسلات و مكاتبات مىشود و عن‌قريب است كه اهالى دمشق باز فتنه برانگيخته او را به دمشق مىآورند . بنابراين ملك نور الدّين كس پيش مجير الدّين فرستاده پيغام داد كه « به عوض حمص ، كه چون در ميانهء ولايت من واقع است هرروز از آمدورفت سپاهى به شما تشويش مىرسد ، بنابراين مدينهء بالس « 1 » را كه در كنار ولايت من واقع است و ممر سپاه نيست ، براى بودن شما مناسب دانسته‌ايم . » مجير الدّين قبول آن نكرده از حمص متوجّه بغداد شد و در حوالى مدرسهء نظاميهء بغداد سراى ملوكانه ساخته ، بقيّهء عمر را به آنجا گذرانيد . و در اواخر اين سال ، ملك نور الدّين قلعهء تل باشر « 2 » را ، كه جانب شمالى حلب واقع است ، نيز به تصرّف خود درآورد . و منشأ گرفتن آن قلعه آن بود كه چون ملك نور الدّين بر دمشق مستولى شد ، فرنگان بسيار متوهّم شدند ؛ چه ، ملك نور الدّين قبل از گرفتن دمشق ايشان را عاجز و سراسيمه داشت . اكنون كه دمشق را نيز گرفت ، فرنگان را به‌هيچ‌وجه مقاومت آن ممكن نبود . بنابراين ، فرنگانى كه در قلعهء تل باشر مىبودند پيش از آنكه ملك نور الدّين متوجّه گرفتن او شود ، كس پيش او فرستاده پيغام دادند كه « چون اين قلعه در حوالى حلب واقع شده ، ما پيشكش شما مىكنيم . » و غرض فرنگان آن بود كه مبادا ملك نور الدّين محمود آن قلعه را به‌زور گرفته تمامى اموال و اسباب ايشان را به تصرّف خود درآورد و زن و فرزند ايشان را اسير گرداند و ايشان را به ضرب تيغ بىدريغ هلاك نمايد . پس مناسب آن دانستند كه با جمعيت و اسباب خود به صحّت و سلامت بيرون روند و قلعه را كه نگاه‌داشتن آن از جمله محالات بود به او دهند و بر وى منّت نهند . القصّه ، ملك نور الدّين محمود فى الحال امير حسان مسيحى را كه از امراى بزرگ او بود و جايگير او مدينه منبح كه به قلعهء تل باشر نزديك است ،

--> ( 1 ) . شهرى در شام ميان حلب و رقه . ( 2 ) . ق : تل ناشز .