قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3137
تاريخ الفي ( فارسى )
فرستاد كه آن قلعه را نيز به تصرّف خود درآورده ذخيرهء چندين سال در آن قلعه نگاهدارد . و از جمله وقايع اين سال آنكه اسماعيليهء قهستان هفتهزار سوار و پياده جمع آورده به واسطهء اشتعال امراى خراسان به جنگ غزان ، فرصت يافته متوجّه ولايات خراسان شدند . چون به نواحى خواف « 1 » رسيدند ، امير فرخشاه بن محمود كاشانى با حشم و خيل خود متوجّه دفع ايشان شد . و چون به كثرت و جمعيت ايشان اطّلاع يافت ، دانست كه مقاومت با ايشان نمىتواند . بنابراين ، دست از جنگ بازداشته ، كس پيش امير محمّد بن انر ، كه از امراى معظم خراسان بود و در شجاعت عديم النظير ، فرستاد و حقيقت حال را بر وى ظاهر ساخت . امير محمّد بىتوقّف سپاه خود را جمع آورده متوجّه دفع ايشان شد . و از اطراف و جوانب ديگر امراى خراسان نيز به وى پيوسته ، با امير فرخشاه اتّفاق نموده بر سر اسماعيليه رفتند و نايرهء جدال ميان ايشان اشتعال گرفت . آخر الأمر ، نسيم ظفر بر پرچم علم امراى خراسان وزيد و بزرگان اسماعيليه اكثر به قتل رسيدند [ 97 ب ] و بعضى دستگير شدند و جماعتى معدود به حال ابتر گريخته خود را به مأمنى رسانيدند . و اگرنه امراى خراسان را دغدغهء دفع غزان بود ، در اين مرتبه تمامى قهستان را از دست اسماعيليه مىگرفتند . و از جمله وقايع اين سال آنكه در تهامهء يمن شخصى پيدا شد كه او را علىّ بن مهدى گفتندى و ملقّب به « عبد النبى » . و معتقد او آن بود كه به ارتكاب معصيت ، مؤمن از حليهء ايمان عاطل مىشود و در سلك كفّار منتظم مىگردد . از اين جهت خون خلايق را مباح مىدانست . و از عجايب حالات او آن است كه يافعى تميمى در مراة الجنان خود از شيخ صياد احمد بن ابى الخير يمنى و شيخ شيوخ الطريقه عبد اللّه بن على الاسدى اليمنى نقل مىكند كه شيخ عبد اللّه مىگفت كه من و شيخ احمد بن ابى الخير در زمان حكومت حبشه در مسجد جامع مدينهء زبيد « 2 » معتكف بوديم كه خبر خروج علىّ بن مهدى اشتهار يافت و از اطراف و جوانب خلايق روى به او نهادند و از وى خوارق و كرامات نقل مىكردند . بنابراين ، من به شيخ احمد بن ابى الخير گفتم كه « بيا كه به ديدن اين مرد كه پيدا شده برويم . اگر همانا صلاحيت داشته باشد از صحبت او بهره حاصل كنيم ، و الّا حقيقت حال را معلوم كرده باشيم . » پس به اتّفاق يكديگر روز يكشنبه سيزدهم شهر شعبان اين سال به آن موضعى كه وى مىبود رسيديم . ديديم كه مردم
--> ( 1 ) . هرسه نسخه : خان . صورت صحيح آن خواف ( « خواب » قديم ) وخاف است واقع در جنوب باخترى باخرز . شهر سلومك كه بعدها آن را « سلام » نوشتند ، در زمانهاى قديم بزرگترين شهرهاى آن ناحيه بوده است . - لسترنج ، 383 . ( 2 ) . از شهرهاى مشهور در يمن كه در زمان مأمون عباسى بنا گرديد . و همان سابات است . فاصلهء آن تا مصب رود زبيد در بحر احمر پانزده ميل و تا صنعا يكصد و ده ميل است . اين شهر در كنار راه مكه به مدن واقع است . - دايرة المعارف باستانى ؛ لغتنامهء دهخدا ؛ ياقوت ، معجم البلدان .