قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3135
تاريخ الفي ( فارسى )
انتزاع نموده در حيطهء تصرّف خود درآورد ، و مجير الدّين به بغداد رفته در پهلوى مدرسهء نظاميه خانهاى ساخته روزگار مىگذرانيد ، تا آنكه فوت شد . و تفصيل اين مجمل آنكه چون در وقايع سال سابق مذكور شد كه فرنگان مدينهء عسقلان را از دست مصريان انتزاع نموده به حوزهء تصرّف خود درآوردند ، ملك نور الدّين محمود را دفع ايشان از آن ولايت اسلام بىآنكه اولا دمشق را بگيرد متصوّر نبود . و گرفتن دمشق از مجير الدّين ارتق اگرچه آسان مىنمود ، امّا ملك نور الدّين ملاحظهء آن مىنمود كه مبادا در وقت توجّه او به جانب دمشق مجير الدّين متوسّل به فرنگان شود و آن زمان منازعت نمودن با هردو ايشان مشكل خواهد بود . بنابراين ، در باب گرفتن دمشق در مقام تدبير شده ، اوّلا به ارسال تحف و هداياى دوستانه جهت مجير الدّين ارتق او را با خود دوست مخلص گردانيد و هميشه به او نصايح سودمند كردى ؛ چنانچه مجير الدّين ارتق را يقين شد كه او مثل ملك نور الدّين محمود نيكخواه و دوست ندارد . و چون اين معنى را در خاطر مجير الدّين قرار داد شروع در آن نمود كه او را از امراى او بىاعتماد سازد ؛ چه ، در اثناى مكتوباتى كه به او مىنوشت نام بعضى از اركان دولت او نيز مىنوشت كه فلانى و فلانى مكرّرا به من مىنويسند كه « ولايت شام مفت است . به مجرّد رسيدن و توجّه به آن ، ولايت را به تو مىسپاريم كه مجير الدّين ارتق لياقت حكومت دمشق ندارد . » و چون بندگان مجير الدّين بر اين مضمون اطّلاع يافتند ، فى الحال ، بىتحقيق و تفتيش جاگيرهاى آن جماعت را بريده ، ايشان را بىدخل گردانيد . همچنين مرتبهء ديگر به اسم جماعت ديگر همان مضمون نوشته با خطوط ايشان كه تقليد كرده بودند ، براى مجير الدّين فرستاد . تا آنكه كار به جايى رسانيد كه مجير الدّين جميع امرا و سرداران خود را بىدخل ساخت و جايگيرهاى ايشان را خالصهء خود گردانيد و تمام مهمّات خود را به امير عطاء بن حفاظ سلمى كه [ 97 الف ] از شجاعان زمانه بود سپرد . و آن امرا كه جايگيرهاى ايشان را بريده بود ، تمامى با ملك نور الدّين متفق شدند . و همچنين نور الدّين كسان خود را به دمشق فرستاد كه اكثر اهالى آن بلده را به اقطاعات و انعامات با خود متفق گردانيده متوجّه دمشق شد . و چون مجير الدّين خبر از توجّه او يافت ، بالضروره كس پيش فرنگان فرستاده قلعهء بعلبك را جهت ايشان قبول نمود كه ايشان امداد وى نموده ملك نور الدّين محمود را از وى دفع كنند . امّا ملك نور الدّين محمود پيش از آنكه فرنگان جمعيت كنند و متوجّه محاربهء او شوند ، به حوالى دمشق رسيده ، كس پيش آن جماعت فرستاد كه با خود متفق كرده بود كه « اينك وقت امداد است . » و آن جماعت فى الحال اتّفاق نموده دروازهء مشرق را باز كرده ، نور الدّين محمود