قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3129

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال پانصد و سى و نه « 1 » از رحلت خير البشر در محرّم اين سال خليفهء مصر ، الظافر باللّه ابو منصور اسماعيل بن الحافظ لدين اللّه علوى به قتل رسيد . و سبب قتلش در تواريخ معتبره چنين آورده‌اند كه ظافر باللّه « 2 » پيش پسر عباس ابن ابى الفتوح ، كه نصر نام داشت و در حسن و جمال به مرتبه‌اى بود كه اهالى مصر او را يوسف ثانى مىگفتند ، عاشق و شيدا بود ؛ چنانچه يك لحظه از وى مفارقت جايز نداشتى و هميشه از ديدار او محظوظ بود . و عباس بعد از قتل ابن سلّار در وزارت ظافر باللّه آن‌قدر استيلا يافته بود كه ظافر را بىمشورت او هيچ مهم از پيش نمىرفت و او هرچه مىخواست مىكرد و ظافر در جميع امور تابع مطلق او مىبود . مع هذا عشق و محبّت نصر بن عباس آن‌مقدار بر ظافر باللّه استيلا يافته بود كه به غير مصاحبت نصر به هيچ مهم ديگر نمىپرداخت . تا آنكه اين قضيه در ديار مصر و شام و ساير بلاد اشتهار يافت و در مصر هيچ مجلس نبود كه حكايت عشق ظافر باللّه با نصر بن عباس مذكور نباشد . اتّفاقا در اين اثنا ، روزى ظافر باللّه قصبهء فيوب « 3 » را كه معمورترين قصبات مصر بود ، به نصر ارزانى داشت و نصر از روى خوشحالى و مفاخرت در مجلس پدر خود نقل مىكرد كه « امروز امير المؤمنين ظافر باللّه ، به من قصبهء فيوب را بخشيده . » و امير مؤيّد الدّوله [ اسامة ] بن منقذ [ كنانى ] در اين مجلس حاضر بود . او در حضور پدر نصر با وى گفت كه « قصبهء فيوب در مهر تو بسيار كم است . به اين خوشحال نتوان بود . » نصر چون اين سخن را بشنيد بسيار خجل و منفعل شد . بعد از آن امير مؤيّد الدّين شروع در سرزنش عباس نمود كه « اين چه رسوايى است

--> ( 1 ) . ق : چهلم . ( 2 ) . ق : ظاهر باللّه . ( 3 ) . الكامل : قليوب . شايد : فيّوم .