قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3121
تاريخ الفي ( فارسى )
روز ضعف دولت او ظاهر مىشد ، تا آنكه در ماه صفر سال آينده خراسان را گذاشت و به جانب جرجان رفت . « 1 » اهالى خراسان ، خانمحمود بن محمّد بن بقرا خان را ، كه خواهرزادهء سلطان سنجر بود ، بر خود والى ساخته رئوس منابر را به القاب او مزيّن ساختند . و در ماه شوّال سال آينده سپاه خراسان در ظلّ رايت خانمحمود درآمده متوجّه دفع غزان كه در آن اوقات شهر هرات را محاصره داشتند ، شدند . در ظاهر هرات ميانهء خانمحمود و غزان مكرّرا محاربات واقع شد و در اكثر آن جنگها غزان مظفّر و منصور بودند . بنابراين ، خانمحمود ترك ايشان نموده به جانب نيشابور مراجعت نمود . غزان نيز از محاصرهء شهر هرات برخاسته به جانب مرو رفتند . اين نوبت باز از اهالى مرو به هركه گمان زر داشتند ، به ضرب شكنجه از وى مىگرفتند . و در روضة الصفا مسطور است كه سلطان سنجر مدّت چهار سال ميانهء غزان مانده بود و به واسطهء خاطر حرمش ، تركان خاتون « 2 » ، كه در ميانهء ايشان مانده بود ، فكر خلاصى خود نمىكرد . تا آنكه در سنهء احدى و خمسين و خمسمائه [ - 551 ] هجرى تركان خاتون وفات يافت و سلطان به حيلهاى كه در وقايع آن سال مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى ، از ميانهء آن جماعت بيرون آمد . در تاريخ ابن اثير جزرى مسطور است كه از جمله وقايع اين سال آنكه در اين فتنه در وقت غيبت خانمحمود از نيشابور به جانب هرات به جنگ غزان ، يكى از غلامان سلطان سنجر كه نام او اىابه بود و لقبش مؤيّد الدين « 3 » ، به جهت حسن سيرت و سخاوت و شجاعتى كه داشت جمعى كثير از امرا به اطاعت او درآمدند و او بر نيشابور و طوس و نساء و ابيورد و شهرستان « 4 » و دامغان استيلا يافته اهالى آن بلاد را از دست نهب و غارت غزان رهايى داد . و چندان غزان را به قتل رسانيد كه از حدّ احصا و شمار بيرون بود . و با رعايا آنچنان به عدالت و ملاطفت سلوك مىكرد كه رعايا از دل و جان او را مىخواستند . و شأن او در نظر خلايق بسى بلند گشت و سپاه قراولان بر وى جمع شدند ، و لهذا چون خانمحمود از هرات مراجعت نمود ، متوجّه نيشابور شد و در اثناى راه حقيقت حال مؤيد بر وى ظاهر شد . و چون كثرت سپاه و حشم مؤيّد به مرتبهاى رسيده بود كه خانمحمود طاقت مقاومت او نداشت و رعاياى آن بلاد
--> ( 1 ) . سليمانشاه پس از اين اتّفاق بر آن شد تا از مبارزه براى استيفاى حقوق سلطانى دست كشد . سرانجام در 549 خراسان را به قصد دربار استز ترك گفت ؛ در آنجا مدتى پذيرايى اتسز قرار گرفت ، اما بهزودى اتسز نسبت به وى بىمهر گشت و او مجبور شد خوارزم را ترك گويد . بنابراين راه مغرب را پيش گرفت تا بخت خويش را در غرب كه مسألهء جانشينى پس از مرگ برادرش محمود ، هنوز بهطور رضايتبخشى حل نشده بود ، به آزمايش بگذارد . ( 2 ) . لفظ « تركان » كه غالبا به صورت نام ملكههاى ترك ديده مىشود ، درواقع اسم خاص نيست ، بلكه به معنى « ملكه » و « بانو » مىباشد . قرائت صحيح اين كلمه بدانگونه كه محمود كاشغرى در لغتنامهء خود ( ديوان لغات ترك ، ج 1 ، ص 314 و 368 ) آورده ، « تركن » است . ( 3 ) . هرسه نسخه : الوند . ( 4 ) . هرسه نسخه : شهر سباسه .