قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3113

تاريخ الفي ( فارسى )

امير يرنقش و امير مؤيّد بزرگ داشتند ، در اين معركه دست از جنگ بازداشته ، شروع در گريختن كردند . اين معنى موجب آن شد كه سپاه سلطان سنجر به هزيمت روى نهادند . غزان گريختگان را تعاقب نموده ، چندان خلايق را به قتل رسانيدند كه محاسب و هم از شمارهء ايشان به عجز معترف بود . در اثناى گريختن سپاه سلطان جمعى از غزان به شخصى رسيدند كه در صورت ظاهرى شباهت تمام به سلطان سنجر داشت . فى الحال او را به اعتقاد آنكه سلطان است دستگير نموده ، نزد سرداران خود آوردند . و آن جماعت به گمان آنكه سلطان است پيش او زمين ادب بوسيده بر تخت سلطنتش [ 91 ب ] نشانيدند و مراسم خدمتكارى به جاى آوردند . هرچند آن شخص فرياد مىكرد كه « من سلطان نيستم » غزان قبول نمىكردند و مىگفتند « اين سخنان بيهوده فايده ندارد . تو سلطان سنجرى » آخر الأمر يكى از اعيان آن طايفه كه مكرّر به خدمت سلطان رسيده بود ، به آنجا رسيد ، چون نيك ملاحظه نمود دانست كه آن شخص سلطان سنجر نيست ، بلكه او مطبخى سلطان است كه در صورت به سلطان مشابهت تمام دارد . چون غزان را يقين شد ، فى الحال او را از تخت پايين آورده انبان آردى را به گردنش آويخته ، به ضرب سيلى از خيل خودش بيرون كردند و از عقب سلطان به تعجيل شتافته به دست آوردند و بر تخت نشاندند و شرايط تعظيم و تكريم به جاى آوردند و در ركاب سلطان در ساعت روى به مرو نهادند ، و آن شهر را كه رشك گلستان ارم بود و مشتمل بر خزاين و دفاين سلطان سنجر - كه در اين مدّت جمع كرده بود - آن‌چنان غارت كردند كه اثرى از آثار اموال سلطان نماند . در حضور سلطان قماش‌هاى نفيس را پاره‌پاره مىكردند و هر قطعه يك ترك مىگرفت . و همچنين خانه‌هاى تمامى اغنيا و تجار را كه از اطراف و اكناف عالم ، پناه به آن شهر آورده در آنجا متوطّن شده بودند ، غارت كردند . القصّه ، چندان خرابى و فساد در بلاد خراسان خصوصا در مرو از ايشان به ظهور رسيد كه فوق آن متصوّر نبود . و در تاريخ روضة الصفا آورده كه اهالى شهر مرو از زمان جغر بيك ، جدّ سلطان الب ارسلان ، تا آن غايت در مهد امن و امان استراحت داشتند و در اين مدّت هيچ حادثه از حوادث روزگار بر اهل شهر مرو وارد نشده بود ، لهذا معمورى آن بلده به جايى رسيده بود كه در روى زمين در آن‌وقت هيچ مسافر به معمورى و آبادانى آن شهر نشان نمىداد . غزان بىحيا آن‌چنان شهر آبادان را و معمور را سه شبانه‌روز آن‌چنان غارت و نهب كردند كه در ظاهر آن شهر هيچ‌چيز نماند . بعد از آن مردم را در شكنجه كشيده طلب دفاين مىنمودند . تا آنكه كار به جايى رسيد كه در ظاهر و باطن آن شهر چيزى نماند كه غزان نگرفته باشند . و چون خاطر نامبارك ايشان از ممر مرو فارغ گشت ، سلطان سنجر را برداشته و متوجّه شهر نيشابور شدند . اهالى نيشابور اوّلا در مقام ممانعت و مدافعت شده به‌قدرى سعى و اهتمام نمودند . امّا