قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3110

تاريخ الفي ( فارسى )

بودند كه ولايت ختلان « 1 » و چغانيان « 2 » و نواحى بلخ را اقامت داشتند و هر سال بيست و چهار هزار گوسفند به مطبخ سنجر مىرسانيدند و در مهد امن و امان زندگى مىكردند . دايم از نزد خان سالار « 3 » سلطان سنجر كس ميان ايشان مىرفت و گوسفندان مقرّرى را تحصيل مىنمود . اتّفاقا اين مرتبه شخصى كه به تحصيل گوسفندان ميانهء آن طايفه رفته بود ، به‌واسطهء طمع شوم خود شروع در اخذى كه قبل از آن متعارف ايشان نبود كرده بر سر گوسفند لاغر و فربه مناقشه را به جايى رسانيد كه غزان از تحكّمات او به تنگ آمده در مقام سركشى شدند و از اداى گوسفندان مقرّرى ابا و امتناع ورزيدند و آن مردكهء احمق را به قتل رسانيدند . و چون خان سالار سلطان سنجر بر حقيقت قضيّه اطّلاع يافت ، از بيم سلطان مدتى مديد صورت اين واقعه را به عرض سلطان نرسانيده و گوسفندان شيلان را از خاصهء خود سرانجام مىنمود . تا آنكه امير قماج ، والى بلخ ، به مرو آمد و خان سالار كيفيت واقعه را با او در ميان نهاد . امير قماج در وقت عرض مهمات بلخ و نواحى ، آن را معروض داشت كه « استيلاى غزان از حدّ اعتدال تجاوز نموده و حركات ناپسنديدهء آن طايفهء بىباك به مرتبه‌اى رسيده كه از اداى گوسفندان مقرّرى مدتى مديد است كه ابا و امتناع نمودند . و چون يورت ايشان حوالى بلخ است ، اگر خداوند عالم شحنگى آن طايفه به بنده ارزانى دارد ، بنده هر سال سى هزار گوسفند به مطبخ خاصه مىرساند . و حال آنكه ايشان الحال در اداى بيست و چهارهزار گوسفند كه مقرّر ايشان بوده نيز اهمال دارند و يك سال گوسفند نزد ايشان مانده . » سلطان سنجر بىآنكه تحقيق اين معنى نمايد كه آيا سبب عصيان و طغيان ايشان چيست ، حكم كرد كه « شحنگى آن طايفه به امير قماج ارزانى داشتيم . » و در آن باب فرمانى نوشته به امير قماج عنايت فرمود . و اين حكم بىتحقيق احوال از سلطان سنجر كه پادشاه دانا بود و ابتداى احوال آبا و اجداد خود را كه ايشان نيز صحرانشين و اهل حشم بودند و به‌واسطهء بىاندامى حكّام و سلاطين غزنويه سر از دايرهء اطاعت ايشان بيرون آورده دولت ايشان را بر هم زدند ، بسيار محلّ عجب مىنمود . امّا چون دولت سلجوقيه به آخر رسيده بود ، فكر در عواقب مهمات نكرده ، اين‌چنين احكام جارى مىكرد . القصّه ، چون امير قماج به قبّة الاسلام بلخ رسيد ، يكى از امراى خود را به شحنگى آن طايفه فرستاد و گوسفندان سال گذشته را طلب داشت . غزان در جواب فرستادهء امير قماج گفتند كه « ما بندگان خاص سلطانيم و به‌غير او هيچ‌كس را بر خود حاكم نمىدانيم . تو را شحنگى ما

--> ( 1 ) . مجموعه ولاياتى در نزديكى سمرقند . - ياقوت ، معجم البلدان . ( 2 ) . ولايت بزرگى در ماوراء النهر از اعمال ترمذ . - منبع پيشين . ( 3 ) . تاريخ گزيده : خوان سالار .