قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3111

تاريخ الفي ( فارسى )

ميسّر نخواهد شد . صلاح تو در آن است كه به آبروى خود برگردى . » و چون اين مرد خواست كه در گرفتن گوسفندان سلطانى سعى نمايد كه شايد آن مهم صورت پيدا كند ، غزان با او درصدد استهزا و مسخرگى شده ، او را به ضرب سيلى از ميان خود بيرون كردند . و چون امير قماج حقيقت آنچه به فرستادهء او به عمل آورده بودند خبر يافت ، آتش غضب او شعله زد و درصدد انتقام شده ، پسر خود ، ملك اشرف ، را با طايفه‌اى از دلاوران سپاه خود بار ديگر در ميان ايشان فرستاد كه شايد از پسر او انديشه نموده گوسفندان سلطانى را ادا نمايند . و چون ملك اشرف به آن حدود رفت ، غزان همچنان در شيوهء تمرّد و عصيان ثابت قدم بوده مطلقا به ملك اشرف التفات نمىكردند و وجود و عدم او را برابر مىانگاشتند . و چون ملك اشرف حقيقت حال را به پدر نوشت ، بندگان امير قماج را اعراض بيشتر از پيشتر شده ، خود نيز به رسم شكار متوجّه آن حدود شد . و چون به ملك اشرف رسيد ، در باب معاملهء غزان انديشه مىكرد كه به يك بار چون غزان خبر يافتند كه [ 91 الف ] امير قماج و پسرش در يك جا شده‌اند و شنيدند كه در مقام آنند كه بر حشم ايشان بريزند ، قبل از آنكه امير قماج دستبردى نمايد ، ايشان جمعيت نموده بر سر ايشان آمدند . بعد از اشتعال نايرهء جدال و قتال ، امير قماج با پسرش ملك اشرف در معركه به قتل رسيدند و بقيهء سپاه امير قماج گريخته خود را به مرو كه پايتخت سلطان سنجر بود رسانيدند . و چون اين خبر در مرو شايع شد ، امرا و اركان دولت سلطان سنجر به عرض ايشان رسانيدند كه « دست‌درازى طايفهء غزان به جايى رسيده كه ناموس سلطنت را زيان دارد . اگر پادشاه اسلام اين مشتى متهوّران بىباك را گوشمال بر اصل نداده تنبيه نفرمايد ، جرئت و جسارت ايشان به مرتبه‌اى خواهد رسيد كه ملك و دين از دست ايشان مهمل خواهد شد . مصلحت در آن است كه حضرت پادشاه در تأديب ايشان تأخير جايز ندارد و اين معاملهء ايشان را حقير و زبون نشمارد . » سلطان سنجر سخن امرا و اعيان دولت خود را عين مصلحت و دولت‌خواهى دانسته درصدد آن شد كه به رسم شكار در سمت قبّة الاسلام بلخ رفته ، مهم آن مفسدان را صورت دهد . و چون غزان را يقين شد كه سلطان سنجر به نفس نفيس خود متوجّه تأديب ايشان است ، از هيبت سلطانى انديشه نموده ، قبل از آنكه سلطان متوجّه ايشان گردد ايلچى چرب‌زبان با تحف و هداياى بىكران بر سرير سلطنت مصير فرستاده معروض داشتند كه « ما همه بندگانيم سلطان‌پرست و هميشه در جادهء بندگى و عبوديت ثابت‌قدم بوده‌ايم ، و هميشه به موجب حكم و فرمان خداوند عالم عمل مىكرديم و هرگز در اين مدّت از فرمودهء پادشاه اسلام تجاوز ننموده‌ايم . امّا چون امير قماج و پسرش ، ملك اشرف ، قصد عرض و ناموس ما كرده بودند ، ما