قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3100
تاريخ الفي ( فارسى )
بىكران بههم رسانيده متوجّه غزنى شد . و چون بهرامشاه بن ابراهيم شاه ، والى غزنى ، طاقت مقاومت علاء الدّين نياورده ، غزنين را انداخت و به كرمان رفت . و اين كرمان نه كرمان مشهور است كه از فارس باشد ؛ بلكه كرمان شهرى بود ميانهء غزنى و هند كه افغانان ، بهواسطهء آنكه در حوالى آن ولايت كوه بسيار بود و سوارهگذر در آن متعسّر بود ، آن ولايت را متصرّف شده در آنجا مىبودند . « 1 » و علاء الدّين جهانسور برادر خود ، سيف الدّين سورى ، را از قبل خود در غزنين گذارده به جانب غور مراجعت نمود . « 2 » و باوجود آنكه سيف الدّين سورى با اكابر و اهالى غزنين بسيار سلوك هموار مىكرد و هركسى را فراخور حال او رعايت مىنمود و هيچ احدى را از غوريان حدّ آن نبود كه بر غزنويان تعدّى و ظلم تواند كرد ، غزنويان با او در مقام نفاق شد . چون فصل زمستان رسيد و راههاى غور و غزنى را برف گرفت ، كس پيش بهرامشاه فرستاده او را طلبيدند . و سيف الدّين سورى را آنچنان غافل ساخته كمال اطاعت و انقياد به او ظاهر مىكردند تا آنكه بهرامشاه با لشكرى بسيار از افغان و مردم صحرانشين به نواحى غزنى رسيد . سيف الدّين چون از حقيقت حال خبر يافت در باب گريختن به جانب غور با جنگ كردن با بهرامشاه متحيّر و متردّد ماند . و اهالى غزنين او را بر جنگ بهرامشاه تحريص و ترغيب نمودند ، و جمعيت نموده همراه او سوار شده متوجّه دفع بهرامشاه شدند . غزنويّه ، سيف الدّين سورى را دستگير نموده نزد بهرامشاه بردند و بهرامشاه فرمود كه روى او را سياه كردند و بر گاو بدرفتار سوار كرده در تمامى شهر غزنين گردانيدند . و زنان و اطفال در عقب او فرياد مىكردند و دشنام مىدادند و تمسخر مىنمودند . و چون اين خبر به علاء الدّين رسيد ، نوبت ثانى به قصد انتقام آمده غزنين را بسوخت و زن و مرد را به قتل رسانيد . امّا به اعتقاد ابن اثير اين نوبت بهرامشاه پيش از آمدن علاء الدّين فوت شده بود و پسرش
--> ( 1 ) . باسورث اين محلّ را به صورت كرّم ، محلى در ناحيهء مرزى شمال غرب پاكستان كنونى داشته و ياقوت در معجم البلدان ( ذيل كرمان ) اشاره مىكند كه اين كرمان از توابع غزنه بود و در فاصلهء چهار روز راه از غزنه قرار داشت ، كه به خوبى با كرم تطبيق مىكند . - باسورث ، تاريخ غزنويان ، چاپ اول ، ج 1 و 2 ص 414 . ( 2 ) . فتح غزنين ، كه نخستين پيروزى بزرگ امراى غورى بود ، نه به دست علاء الدين حسين جهانسوز ، بلكه به دست برادر وى ، سيف الدّين سورى عملى شد ( در جمادى الاؤل 543 / سپتامبر 1148 ) كه منجر به فرار بهرامشاه بهسوى هندوستان گشت . سيف الدين پس از اين پيروزى لقب سلطان به خود داد . و برادر خود ، بهاء الدين سام ، را به امارت غور فرستاد و خود با اندك سپاهى در غزنين مانده تا آنكه در زمستان سال بعد ، بهرامشاه با آگاهى از موقعيّت نامطمئن سيف الدّين و مانع شدن برف و سرما از رسيدن كمك به غزنه ، از سوى غور ، سپاهى به فرماندهى سالار علىّ بن حسين بن ابراهيم ، والى غزنويان در هند ، به غزنين فرستاد . سپاه بهرامشاه در محلّى مرسوم به سنگ سوراخ در بخش علياى هيرمند ، سيف الدّين و وزيرش ، مجد الدّين موسوى ، از سادات ، را دستگير كردند و در غزنين به دار آويختند . فتح غزنين به دست علاء الدين جهانسوز يك سال پس از اين واقعه ، بهمنظور انتقامكشى از بهرامشاه بود كه شرحش در همين اثر و ديگر آثار معتبر آمده است .