قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3097
تاريخ الفي ( فارسى )
اى خاك سم مركب تو افسر من * وى حلقهء بندگىّ تو زيور من تا خاك كف پاى تو را بوسه زنم * اقبال همين بوسه زند بر سر من بعد از آن سنجر او را تربيت نموده باز ولايت غور را به وى ارزانى فرمود . و وى به آنجا رفته به حكومت اشتغال نمود . امّا بعد از آن ، به اندك فرصت داعى حق را اجابت كرد . و او را علاء الدّين جهانسور گفتندى . و مورّخين را در نام او اختلاف است . بعضى بر آناند كه نام او حسن بود و نام جدّش نيز حسن ، نه سام . و گروهى بر آناند كه نام او حسين بود . و اين بيت را كه بعد از آنكه شنيد كه بهرامشاه از هندوستان آمده برادرش سورى را بعد از گاو سوار كردن و برگرد شهر گردانيدن به قتل رسانيده بود ، گفته ، حجّت خود مىدانند : گر غزنين را ز بيخوبن برنكنم * من خود نه حسين بن حسين هستم « 1 » و طايفهاى در نسب او چنين گفتهاند كه « حسين بن حسين بن سام بن حسن بن سورى » و مصرع آخر بيت مذكور را چنين خواندهاند : « من خود نه حسن بن حسين هستم » . و اين جماعت از براى تقويت سخن خود گفتهاند كه سلطان علاء الدّين لفظ سام را بنابر ضرورت شعرى طى كرده . على اىّ حال چون علاء الدّين از واقعهء برادر خود ، سورى ، [ 88 الف ] خبر يافت ، لشكرى بسيار فراهم آورده به قصد انتقام برادر متوجّه غزنين شد . و بعضى از مورّخان گفتهاند كه پيش از وصول او به غزنين ، بهرامشاه مرده بود و پسرش قايممقام پدر گشته ، و متأخرين اين قول را ضعيف دانستهاند . و در تواريخ خود چنين آوردهاند كه چون خبر توجّه علاء الدّين مسموع بهرامشاه شد ، از اطراف و اكناف مملكت خود لشكر جمع كرده ، از غزنى به عزم جنگ علاء الدّين بيرون آمد و پيشتر ايلچى [ اى ] نزد علاء الدّين فرستاد و پيغام داد كه « صلاح تو در آن است كه از اين ارادهء بىماحصل كه كردهاى ، نادم شده بازگردى ، كه چندين هزار مرد مردانه و چندين هزار فيل جنگى به جنگ تو مىآورم . » علاء الدّين در جواب وى چنين گفت كه « اگر تو فيل مىآورى ، من خرميل همراه دارم » ؛ چه ، در سپاه علاء الدّين دو كس بودند از دليران غور كه ايشان را خرميل مىگفتند . « 2 » و اين دو كس در ميان غوريان در شجاعت و دليرى عديل و نظير نداشتند . و چون ايلچى بهرامشاه بازگشت ، سلطان علاء الدّين ايشان را طلبيده ، گفت كه « من در جواب بهرامشاه چنين
--> ( 1 ) . بيت نخست رباعى اين است : اعضاى ممالك جهان را بدنم * جويندهء خصم خويش و لشكر شكنم . ( 2 ) . م ، ق : خرقيل ؛ ش : خرقيل . دو پهلوان مزبور خرميل سام حسين و خرميل سام بنجى بودند . با سورث لفظ « خوميل » ، نام يا احتمالا لقب آن دو پهلوان را با استفاده از حواشى حبيبى بر متن طبقات ناصرى تأليف جوزجانى ( ج 1 ، ص 342 ، پاورقى 5 ) ، صورتى از قرميل ( - شتر دو كوهانه ) دانسته است . - تاريخ غزنويان ، ص 417 ، پاورقى 16 .