قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3098

تاريخ الفي ( فارسى )

گفته‌ام كه اگر تو فيل دارى ، من خرميل دارم . مردانه باشيد و جهد كنيد كه در روز معركه فيلان او را از پاى درآريد . » ايشان هردو زمين خدمت بوسيده ، عرضه داشتند كه « تا جان در بدن داريم خود را معاف نخواهيم داشت . » القصّه ، چون هردو سپاه به‌هم رسيده نايرهء جدال و قتال اشتعال گرفت ، آن دو پهلوان غورى خنجر كشيده ، پياده در زير شكم فيلان درآمده ، شكم‌هاى ايشان را به ضرب خنجر آبدار دريده ، يكى از آن دو هلاك شدند و ديگرى از آن معركه به سلامت بيرون آمد . و گويند ، در آن روز سلطان علاء الدّين قباى اطلس سرخ بر زير جوشن پوشيده بود . يكى از مقرّبان پرسيد كه « حكمت در اين چيست كه سلطان امروز اطلس سرخ پوشيده‌اند ؟ » گفت : « اگر تيرى به من برسد و خون ظاهر شود ، لشكريان بر آن اطّلاع نيابند و دل‌شكسته نشوند . » و در آن معركه دولتشاه پسر بهرامشاه ، كه جوانى بود در شجاعت و مردانگى بىنظير ، با فوجى از دلاوران و يك زنجير فيل ، بر لشكر غور حمله آورد . علاء الدّين پيادگان را كه پيش صف ايستاده بودند « 1 » فرمود كه او را راه بازدهيد . دولتشاه چون ديد كه راه قلب سپاه غور گشاده است ، بىملاحظه با فوج خود درآمده به اندرون صف غوريان درآمد . پيادگان باز به اشارهء علاء الدّين سر راه مسدود ساختند و دور او را گرفتند و اطراف و جوانب سپاه غور به هم آمده دولتشاه را در ميان گرفتند . دولتشاه در آن معركه داد مردى و مردانگى داده با فوج خود به قتل رسيد . « 2 » بهرامشاه از مشاهدهء آن حال عنان اختيار از دست داده ، روى به گريز نهاد . و غوريان غزنويّه را تعاقب نموده مىدوانيدند تا آنكه بهرامشاه در حوالى غزنين به تنگنايى رسيده توقّف نمود . تا آن‌مقدار جماعتى كه با او بودند بار ديگر صف‌آرايى نموده و شروع در جنگ كرد . اين نوبت نيز كارى نساخته ، روى به گريز نهاد . و سلطان علاء الدّين راست رانده به غزنين درآمد و خود بر بالاى قصر غزنويّه رفته به شراب خوردن مشغول شد و سپاه را حكم فرمود كه در قتل غزنويّه و تاراج ايشان دريغ ندارند . بنابراين ، مدت هفت روز شهر غزنين را آن‌چنان خراب ساختند كه اثرى از آثار عمارات آن شهر نماند .

--> ( 1 ) . پيادگان سپاه غور براى حفاظت جان خود ، چرم گاو نر يا گاوميش انباشته به علف خشك يا كاه را در پيشاپيش خود مىغلطانيدند ، تا آنها را از تير دشمن محافظت كند . اين ديوار دفاعى « كاروه » ناميده مىشد . راورقى ، مترجم انگليسى طبقات ناصرى ، آن را كلمه‌اى پشتو دانسته است . ( 2 ) . پس از اين واقعه ، سپاه بهرامشاه درهم مىشكند و وى در كنار چشمهء آب گرمى موسوم به جوش آب گرم ، كه در نزديكى نگين‌آباد قرار داشت ، نيروهاى پراكندهء خود را براى نبردى ديگر گرد مىآورد . امّا اين‌بار نيز شكست مىخورد و با بىنظمى به غزنه عقب‌نشينى مىكند . بهرامشاه با گردآورى پادگان غزنه و گروهى از پيادگان در بيرون شهر براى مصافى ديگر توقّف مىكند . امّا براى بار سوّم نيز مقاومت نمىآورد و نوميدانه به‌سوى هند هزيمت مىكند . - جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 347 به بعد .