قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3079

تاريخ الفي ( فارسى )

عزيمت به صوب ولايت خود منعطف داشت . و مدّت محاصرهء او شهر قرطبه را سه ماه بود . و از جمله وقايع اين سال آنكه ملك حسين غورى شهر هرات را متصرّف شد . و سبب اين آن بود كه اهالى شهر هرات به‌واسطهء ظلم و تعدّى اتراك و زوال هيبت سلطان سنجر ، از خاطر ايشان به تنگ آمده كس پيش ملك حسين غورى فرستاده پيغام دادند كه « اگر ميل هرات دارد ، بايد كه بىتوقّف متوجّه گردد كه شهر را بىجنگ و جدل تسليم ايشان مىنماييم . » ملك حسين غورى چون اين پيغام شنيد فى الحال ، با لشكرى آراسته متوجّه آن صوب شد . و چون به ظاهر هرات رسيد ، اهالى هرات كس پيش او فرستاده پيغام دادند كه « ما از براى حفظ ظاهر ، دو سه روز در مقام ممانعت و مدافعت خواهيم شد . بايد كه از آن ممر آزرده‌خاطر نشود و حمل بر كذب و بىقولى ما ننمايند . » بنابراين سه روز اهل هرات در مقام جنگ زرگرى درآمده ، قدرى ممانعت و مدافعت نمودند . روز چهارم اكابر و اهالى آن بلده از شهر بيرون آمده به ملازمت ملك حسين مشرّف شدند و ملك را به اعزاز و اكرام هرچه تمام‌تر به شهر درآورده پيشكش‌هاى لايق كشيدند . ملك نيز هريكى از اهالى آن شهر را لايق به حال او رعايت نمود و مردم را از خود شاكر و راضى نمود و قانون عدالت را شيوهء خود ساخته آن‌چنان سلوك نمود كه جميع اصناف خلايق زبان به ثناى او گشودند و از خداى سبحانه و تعالى سرّا و جهرا ، آشكارا و نهان ازدياد دولت او مسئلت مىنمودند . « 1 » و از وقايع اين سال آنكه محمّد بن كيابزرگ اميد « 2 » با لشكرى به جانب طالقان رفت و به عمارت دز ازدبك مشغول شد . در اثناى اين حالت آقسنقر فيروزكوهى ، والى رى ، با لشكر عراق به‌پاى دز ازدبك رسيد و رفيقان شبيخون بر آنها بردند و جمعى را كشتند و بقيّة السّيف به حال پريشان بازگشتند . و محمّد بن كيابزرگ اميد عمارت دز را تمام كرده خواجه محمود بن مسعود و شجاع درهى را به كوتوالى آن بازداشته به جانب الموت مراجعت كرد . و در بعضى تواريخ اين واقعه را از جملهء وقايع سال سابق دانسته و همچنين جنگ سلطان مسعود و سلطان محمّد شاه بن سلطان محمود كه در ولايت آذربايجان [ 84 الف ] روى نموده ، در بعضى از تواريخ از وقايع سال سابق شمرده و در بعضى از وقايع ، اين سال . على اىّ حال بعد از جنگ ، قرار به صلح داده با يكديگر بر دفع اسماعيليان متّفق شده قصد قلعهء اورنگ

--> ( 1 ) . و اين‌چنين بود كه عدل بىپايان نخستين گور خان غورى موضوع يكى از حكايات نظامى عروضى كه در چهار مقاله شد . بنابه گزارش نظامى عروضى ، علاء الدّين حسين غورى ، حتى زمانى كه به غارت غزنه و ويران‌سازى كاخ‌هاى آن دستور داد ، مدايج محمود و مسعود و ابراهيم غزنوى را به زر خريد و در گنجينهء كتاب‌هايش پنهان كرد . - چهارمقاله ، ص 36 . ( 2 ) . محمّد پس از اينكه پدرش بزرگ اميد به سال 532 ه . ق ديده بر جهان فروبست ، به مقام داعى رسيد و مثل پدر تابعيت و وفادارى تمامى قلمرو پراكندهء اسماعيلى را حفظ كرد .