قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3074

تاريخ الفي ( فارسى )

ابن مصال را از ميان بردارد . اتّفاقا ، در اين اثنا ، به‌واسطه‌اى جمع سپاه كرده از مصر به قاهره رفت . و على بن سلّار اين معنى را غنيمت شمرده پسرخواندهء خود ، عباس بن ابو الفتوح بن يحيى بن تميم بن معزّ بن باديس ، را فرستاد كه ابن مصال را در اين سفر منع و دفع نمايد . عباس پادشاهزاده بود . در كمال شجاعت از عقب ابن مصال رفت و او را به قتل رسانيد . بعد از قتل ابن مصال ، عادل بن سلّار در وزارت به نوعى مستقل شد كه ظافر بامر اللّه را مطلقا اختيارى نبود . « 1 » و سبب آمدن عباس مذكور در ولايت مصر آن بود كه شمّه‌اى از آن در وقايع سنوات سابق در نقل سه نفر كيمياگران باطنيّه ، و ارادهء كشتن يحيى بن معزّ به اشارهء ابو الفتوح ، و بعد ابو الفتوح را از مهديه راندن ، قلمى شد و تفضيلش اينجا مذكور مىگردد . و آن‌چنان است كه بعد از فوت تميم بن معزّ حكومت ولايت افريقيّهء مغرب بر يحيى بن تميم قرار گرفت و پسر خود را از مهديه اخراج كرد . و چون يحيى فوت شد و علىّ بن يحيى به جاى پدر بر سرير حكومت ولايت افريقيّهء مغرب متمكّن شد ، برادر خود ابو الفتوح را با زنش بلاره نام ، كه دختر قاسم بن تميم بن معزّ بود ، از ولايت افريقيّه بيرون كرد ، و ابو الفتوح به ديار مصر آمده در اسكندريه متوطّن شد . و خلفاى مصر او را به اعزاز و اكرام تمام مىديدند . و ابو الفتوح را پسرى شد از بلاره ، كه نامش عباس نهادند . و عباس هنوز كودك بود كه پدرش وفات يافت و بلاره بعد از انقضاى عدّهء وفات ، به على بن سلار شوهر كرد و عباس در حجر او تربيت يافته در نزد ظافر بامر اللّه معتبر گشت . و اعتبار عباس بن ابو الفتوح رفته‌رفته به جايى رسيد كه بعد از كشته شدن على بن سلار وزارت ظافر بامر اللّه بر وى قرار گرفت . و على بن سلار در سنهء ثمان و اربعين و خمسمائه [ - 548 ] كشته شد . و از بعضى تواريخ چنين ظاهر مىشود كه كشته شدن عادل بن سلار به اشارهء عباس بن ابو الفتوح بود ، و اللّه أعلم بحقيقة . و از جمله وقايع اين سال آنكه نور الدّين محمود ، صاحب حلب ، به عزم تسخير بلاد فرنگ و قصد جهاد ايشان عنان عزيمت به صوب انطاكيه و حصن حارم « 2 » ، كه از مشاهير قلاع آن ولايت بود ، منعطف داشت . و چون به حوالى آن قلعه رسيد ، صاحب انطاكيه برنس فرنگى « 3 » در مقام مدافعت و ممانعت نور الدّين محمود شده حكم كرد كه از اطراف و جوانب سپاه جمع شوند . اتّفاقا ، نور الدّين محمود قبل از آنكه برنس تهيهء جنگ او به‌هم رساند قلعهء حارم را فتح كرد و بعد از قتل و غارت آنچه در آن قلعه بود ، فرمود كه آن قلعه را خراب كردند . و از آنجا متوجّه قلعهء

--> ( 1 ) . ابن تفرى بردى اين واقعه را در وقايع سال 545 ه . ق . ياد كرده است . ( 2 ) . از توابع حلب . ( 3 ) . ق : يونس فرنگى . شايد : پرنس ؛ ابن اثير گويد : پس از مرگ پرنس ، همسر وى به سبب صغر سن فرزندش ، با پرنس ديگرى ( فتزوجت امه [ بيمند ] ببرنس آخر . . . ) ازدواج كرد . - الكامل ، ج 11 ، ص 144 ؛ همچنين توجه و مقايسه شود با ادامهء اين واقعه در متن .