قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3068

تاريخ الفي ( فارسى )

درآيد كه امير حسن را مطلقا خبر نباشد ، تا او را دستگير كرده به صقليه فرستد . اتّفاقا ، چون حق سبحانه تعالى گرفتارى امير حسن بر دست صقليه نمىخواست ، در حوالى مهديه طوفانى به‌هم رسيد كه كشتىها را از رفتن به مانع شد و مدتى به آن طوفان گرفتار بودند . و يكى از غراب‌هاى ايشان در آن طوفان به جانب مهديه افتاد كه از مردم آن غراب اهالى مهديه را معلوم شد كه سپاه رجار متوجّه مهديه‌اند . القصّه ، چون امير حسن دانست كه غراب فرنگان رسيد و او را طاقت مقاومت نيست ، اعيان و اهالى شهر مهديه را جمع نمود و با ايشان در باب فرنگان مشورت كرد . ايشان گفتند كه « ما تا جان در بدن داريم با كفّار جنگ خواهيم كرد . » امير حسن گفت : « اگر ما را طاقت جنگ با ايشان بود به تقصيرى از خود راضى نمىشديم . امّا ما را ، باوجود اين قحط و تنگنايى ، طاقت جنگ ايشان نيست . مصلحت ما در اين است كه ما اهل و عيال خود را برداشته به مأمنى رسانيم كه حق‌تعالى تسلّط اين كفّار را از ما بردارد . » بنابراين ، پيش از آنكه لشكر فرنگ به مهديه درآيد ، امير حسن آنچه توانست از اموال و خزاين خود برداشته با جمعى از اهل و عيال و با دوازده پسر خود از شهر مهديه بيرون رفت . و جمعى كثير از اعيان و اكابر آن بلده نيز همراهى او كرده با اهل و عيال خود بيرون رفتند . « 1 » و از جمله عجايب امور آنكه قريب به ثلث روز فرنگان به‌واسطهء باد مخالف و طوفان به مهديه نتوانستند درآمد ، تا آنكه امير حسن مردم خود را برداشته بيرون رفت . و بعد از رفتن امير حسن فى الحال ، طوفان فرونشست و فرنگان بىمانع و مزاحم به شهر مهديه درآمدند و در قصر سلطنت فرود آمدند ، و چندان نفايس و دفاين از خزاين او يافتند كه محاسب هم از حساب آن به عجز معترف بود ؛ چه ، امير حسن را به‌واسطهء سراسيمگى و اضطراب ميسّر نشد كه از هزار نفايس يكى تواند برداشت . و همچنين اكثر خدمتكاران و پرستاران را كه نتوانست برد ، همهء آنها را گذارده تمام به تصرّف جرجى فرنگى درآمد و قريب به دو ساعت نجومى سپاه فرنگ شهر مهديه را تاراج كردند . بعد از آن جرجى منادى كرد كه هيچ‌كس از سپاه به اهل مهديه دست‌درازى ننمايد . و چون بعد از منادى هنوز بعضى از بىمايگان دست‌درازى مىكردند ، جرجى فرمود تا از براى عبرت خلايق دو سه نفر او را به سياست هرچه تمام‌تر به قتل رسانيدند . بنابراين ، ديگران عبرت گرفته ، دست تعدّى و ظلم را من كلّ الوجوه كوتاه كردند . و روز ديگر جرجى كسان خود را به نواحى و حوالى شهر مهديه فرستاده منادى كرد كه

--> ( 1 ) . به گزارش ابن اثير از سرداران امير حسن تنها يك تن از شهر بيرون نرفت . او كسى بود كه امير حسن او را به رسالت پيش رجار فرنگى فرستاده بود ، و او از رجار براى خود و خاندان خود امان گرفته بود . - الكامل ، ج 11 ، ص 126 .