قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3069

تاريخ الفي ( فارسى )

« هركه از اهل مهديه از ترس بيرون رفته باشد يا ارادهء بيرون رفتن داشته باشد ، بايد كه بازگشته در وطن مألوف به فراغت‌بال بوده باشد ، كه بعد از اين هيچ كلفت و كدورت نخواهد بود . » چون مردم اين منادى شنيدند ، هركه مختفى شده بود ظاهر شد و هركه عزيمت گريختن داشت ترك آن نموده به كار خود مشغول شد . و جرجى به‌واسطهء غلّه آوردن ، ارباب و مقدّمان ولايت را طلبيده ، انواع رعايت و كمال سعى در باب آبادانى و عمارت مهديه مبذول داشت . و امير حسن بعد از آنكه مدّت دويست و هشت سال او و پدرانش سلطنت آن ديار بالاستقلال كرده بودند - چه ، ابتداى سلطنت ايشان از سال سيصد و سى و پنجم هجرى بود تا اين سال - گريخت و متوجّه قلعهء محرز بن زيار گشت ، ( فلك تا بود ، كارش اين بوده ) « 1 » . القصّه ، در اثناى راه يكى از امراى عرب كه او را حسن بن تغلب « 2 » گفتندى ، به او دچار شد . و چون احوال امير حسن را به آن ضعف و شكستگى مشاهده نمود ، فرصت يافته در مقام آن شد كه آنچه امير حسن در ايّام سلطنت از وى گرفته ، بازستاند . چون امير حسن از وى كمال غلظت و شدّت در باب تحصيل آنچه از ديوان امير حسن از وى گرفته‌اند ملاحظه نمود ، از ترس آنكه آنچه او مىطلبد اگر بالفعل ادا ننمايد مبادا او را طمع زيادتى به‌هم رسد و در مقام نهب و غارت امير حسن درآمده بىناموسى به ظهور رساند ، بنابراين ، كس پيش او فرستاده پيغام داد [ 81 ب ] كه « من از مهديه گريخته بيرون آمده‌ام و من را فرصت آن نشد كه تمامى اهل و عيال خود را بيرون آورم ، چه‌جاى خزانه و اموال خواهد بود . اكنون چون تو در باب گرفتن آنچه از تو به ظلم و تعدّى گرفته‌اند بسيار جدّ و اهتمام دارى ، يكى از فرزندان من را به رهن نزد خود نگاه‌دار تا بعد از اداى وجه مطلوب ، آن را از پيش تو بازستانم . » بنابراين ، امير حسن از پسران خود ، يحيى را نزد حسن بن تغلب نهاده متوجّه قلعهء محرز بن زيار گشت . و اين محرز را امير حسن آن‌چنان تربيت كرده بود كه بر جميع اعراب آن حدود حكمش نافذ بود . و چون خبر شنيد كه امير حسن به ولايت او درآمده ، با جميع اهالى آن ديار به استقبال امير حسن شتافته در خدمتكارى و جان‌سپارى دقيقه‌اى از دقايق مهمل نگذاشت و بنده‌وار شب و روز به خدمت ايستادگى داشت . و امير حسن چند ماه به اكراه تمام در آن قلعه به سر برد و هميشه ارادهء آن داشت كه نزد خليفهء علوى ، الحافظ لدين اللّه ، به مصر رفته چارهء كار از دست رفتهء خود بازجويد . بنابراين ، چند كشتى به‌هم رسانيده كه در آنجا با اهل و عيال نشسته به جانب مصر رود كه خبر رسيد جرجى فرنگى چند غراب را پر از سپاه كرده بر سر راه مصر فرستاده كه امير حسن را به هرنوع كه باشد ، به دست آورند . چون امير حسن اين خبر

--> ( 1 ) . ق : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 2 ) . الكامل : حسن بن ثعلب .