قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2317

تاريخ الفي ( فارسى )

شد كه از بغداد بيرون رود . آخر الأمر ، حبّ وطن او را دستگير شد و اقامت را بر رحلت اختيار نمود . در اين اثنا ، شبى از شبها ده بوم به يك بار پيدا شدند و تمامى شب بر بالاى دار الخلافه فريادهاى منكر مىكردند . صباح مردم از مشاهدهء آن حالت ترسيده پيش رئيس الرؤسا رفته التماس نمودند كه : مناسب آن است كه خليفه از اينجا پيش از آنكه اين ظالم ، يعنى بساسيرى ، به اين شهر آيد به واسط يا به اهواز يا هرجا كه اراده نمايد برود كه آواز اين بومات بسيار در تفأل بد مجرّب است . رئيس الرؤسا هرچند خليفه را باعث شد كه از بغداد بيرون رود قبول ننمود و سلاح را بر عوام شهر پخش كرده شروع در ضبط و استحكام دار الخلافه نمود كه به يك ناگاه روز يكشنبه [ هشتم ] شهر ذيقعدهء اين سال ، بساسيرى با علمهاى سفيد « 1 » ، كه شعار علويهء فاطميّهء مصر بود ، ظاهر شد كه بر سر هر رايتى به خطّ جلى اين عبارت : « الإمام المستنصر باللّه ابو تميم معد امير المؤمنين » نوشته بودند . از اهالى بغداد اهل كرخ بنابر اتّحاد مذهب به استقبال ايشان شتافته از بساسيرى اوّلا التماس نمودند كه بر محلّهء ايشان گذرد . بساسيرى ملتمس اهل كرخ را مبذول داشته به آن محلّه درآمد و آن اعلام را بر سر آن محلّه نصب فرمود و موضعى قريب به آن محله را كه ، به « مشرعة الروايات » اشتهار داشت ، خيمه‌گاه خود [ 273 ب ] ساخته در آنجا نزول فرمود و قريش بن بدران با مردم خود در موضع « مشرعهء باب البصره » فرود آمد . اهالى كرخ محل انتقام يافته دست به نهب و غارت خانه‌هاى اهل سنّت دراز كردند و خانهء قاضى القضاة دامغانى را ، كه اكثر اوقات اهل كرخ را ايذا و اهانت مىرسانيد ، آنچنان غارت كردند كه از سجلّات و صكوك « 2 » نيز اثرى نماند . روز ديگر ، بساسيرى فرمود تا در جميع مساجد خطبهء المستنصر باللّه خواندند « 3 » و باز « حىّ على خير العمل » را در بانگ نماز اعاده نمودند . القصّه ، باز رسومى كه در ايّام حكومت ديالمه متعارف بود به ظهور رسيد و بساسيرى دار الخلافه را محاصره نموده رئيس الرؤسا ، ابو القاسم ابن المسلمه ، هرچند با جماعتى كه خليفه ايشان را سلاح داده بود در مقام ممانعت درآمد ، طاقت مقاومت و مدافعت او نداشت . بنابراين ، مضطر شده دست به حيلهء عمروعاصى زدند و

--> ( 1 ) . سفيدگرايى فاطميّان نشانهء روگردانى از عباسيان تلقّى مىشد . در شعر ناصرخسرو هم به اين مسئله اشاره شده است : أرجو كه زود سخت به فوجى سپيدپوش * كينه كشد خداى ز فوجى سيه‌سلب بر دين خلق مهتر گشتندى اين گروه * بو مسلم ار نبودى و آن شور و آن جلب ؛ - ديوان ناصر خسرو ، ص 43 . ( 2 ) . صكوك : جمع صك ؛ نامه‌ها ، قباله‌ها . - و . ( 3 ) . همين‌كه در بغداد خطبه به نام مستنصر خواندند ، يك نفر زن مغنّى اين دو بيت را خواند : يا بنى العباس صدّوا * ملك الأمر معدّ ملككم كان معارا * و العوارى تستردّ ؛ - نجوم الزّاهره ، ج 5 ، ص 12 ( به نقل از مرحوم حسن قاضى طباطبايى ) .