قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2318

تاريخ الفي ( فارسى )

خليفه القائم بامر اللّه لباس سياه پوشيده بردى را كه نسبت به حضرت رسالت پناه ختمى مرتبت ، عليه و آله التّحيّة و السّلام ، مىكردند بر دوش انداخته و لواى حمد را ، كه از جملهء دكانداريهاى عباسيّه بود ، بر سر او بازداشتند و شمشيرى برهنه در دست گرفته عورات و كنيزان خود را سربرهنه ساخته و جمعى از اقرباى خليفه مصحفها را بر سر نيزه‌ها تعبيه كرده به هيئتى عجيب خدمت خليفه از دار الخلافه بيرون خراميدند . و غرض ايشان از اين هيئت مجموعى آن بود كه شايد عامّهء خلايق بر بساسيرى شوريده شوند و مهمّ ايشان از پيش رود ، امّا بساسيرى و اتباعش ، خصوصا اهل كرخ ، به مقتضاى لا يلدغ المؤمن فى جحر واحدا مرّتين « 1 » از اين هيئت ، مطلقا انديشه نكرده متوجّه گرفتن خليفه و غارت كردن دار الخلافه شدند . چون رئيس الرؤسا ، ابو القاسم بن المسلمه كه در فن حيله‌پردازى استاد عمروعاص توانستى بود ، ديد كه اين شقّ دكاندارى هيچ فايده ندارد ، خليفه را گفت : صلاح در آن است كه تو پناه به قريش بن بدران « 2 » برى كه بساسيرى در اين وقت ، با او مخالفت نتواند نمود و قريش چون از موالى شماست در حفظ حرمت شما تقصير نخواهد كرد . خليفه اين سخن را پسنديده كس پيش قريش بن بدران فرستاده از وى امان طلبيد . قريش ملتمس خليفه را مبذول داشته در خيمهء خود او را فرود آورد . چون اين خبر ، به بساسيرى رسيد بسيار آزرده‌خاطر گشت و كس پيش قريش بن بدران فرستاده پيغام داد كه : ميانهء ما و تو عهد و قول آن بود كه هيچ‌كدامى بىمشورت و صلاحديد ديگرى كار نكنيم . اكنون چون در اين باب با من مشورت نكردى و اعادى المستنصر باللّه را در خانهء خود جاى دادى ، به هرحال چون خليفه در ذمّهء تو درآمد رعايت او بر تو واجب است ، امّا رئيس الرؤسا ، ابن المسلمه ، را پيش من بفرست كه به او حرفى چند دارم كه بىآنكه خود حاضر نشود به رسل و رسائل گفتن لايق نيست . قريش بن بدران چون ديد كه بساسيرى با او بسيار از روى ملايمت درآمد و بر خلف عهد و پيمان با وجود قدرت زياده گرفتن شدّتى ننمود ، فرستادن ابن المسلمه را ، كه به واسطهء مخالفت عقيدهء قريش بن بدران نيز با او سوء خاطر داشت ، مفت دانسته فى الحال او را با كسان بساسيرى همراه كرده پيش او فرستاد . چون خدمت رئيس الرؤسا در مجلس بساسيرى درآمد ، بعد از ملامت زبانى ، فرمود تا او را تازيانه بسيار زدند و اهالى كرخ را فرمود كه : چون

--> ( 1 ) . نظير : هرآن گاهى كه باشد مرد هوشيار * ز سوراخى دو بارش كى گزد مار ؛ - ويس و رامين ( به نقل از امثال و حكم دهخدا ) ، اين مثل به صورت : لا يلدغ المؤمن من جحر مرّتين نيز آمده است . - و . ( 2 ) . مراد علم الدّين ابو المعالى قريش بن بدران بن المقلّد است كه در سال چهار صد و پنجاه و سه هجرى فوت كرده است .