قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2311

تاريخ الفي ( فارسى )

اسب خاصّهء خود را جهت او فرستاده پيغام داد كه : بر اين اسب سوار شده به دار الخلافه درآيد . القصّه ، چون در دار الخلافه به مجلس خليفه درآمد خليفه بر كرسى [ اى ] كه طولش هفت ذرع بود به هيئتى مهيب ، برد نبوى بر دوش و قضيب « 1 » آن سرور در دست راست داشت مشاهده نمود . سه نوبت ، زمين ادب را بوسه داده خليفه او را اشاره كرد كه بر كرسى [ اى ] ديگر كه در دست راست كرسى خليفه نهاده بود نشست . چون طغرل بيگ بر آن كرسى نشست ، خليفه شروع در پرسش او كرد و رئيس الرؤسا عبارات عربى خليفه را كه طغرل بيگ از فهميدن آن عاجز بود به زبان فارسى خاطرنشان مىكرد . بعد از پرسش ، خليفه فرمود : بر جميع بلادى كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، ولايت آن را به من ارزانى داشته تو را والى مطلق گردانيده به « ملك الشرق و الغرب » ملقّب گردانيدم ، امّا به شرط آنكه پاى از دايرهء عدالت و انصاف بيرون ننهى و از ظلم و غفلت از حال زيردستان خود ، كه به شآمت اين دو خصلت دولتهاى عظيم روى به زوال نهاده ، اجتناب نمايى و هميشه در تفحّص احوال مظلومان بىكس بوده دست تعدّى ظلمه را از ايشان كوتاه گردانى . چون اين كلمات را رئيس الرؤسا خاطرنشان طغرل بيگ گردانيد طغرل بيگ از كرسى فرود آمده زمين ادب بوسه داد و گفت : من بندهء فرمانبردار خليفه‌ام و از امر او به هيچ‌وجه تجاوز نخواهم كرد . بعد از آن ، خليفه اشاره كرد طغرل بيگ به خانه‌اى كه خلعتها را در آنجا ترتيب كرده بودند رفته هفت خلعت را با تاج پوشيده باز ، زمين ادب بوسيده بر كرسى مذكور قرار گرفت . بعد از آن ، خليفه شمشير خود را به دست خود بر ميان طغرل بيگ بست . اين نوبت ، طغرل بيگ خواست كه زمين ادب را ببوسد كه خليفه به واسطهء آنكه مىدانست با تاج زمين ادب بوسيدن بسيار مشكل است دست خود را پيش آورد ، طغرل بيگ دست خليفه را بوسه داده باز بر كرسى نشست . بعد از آن ، سه لوا حاضر ساختند كه يكى از آنها را خليفه بر دست خود بسته بود ، لواى حمد ناميده بودند . و آن لواها را با عهدنامه‌اى كه مشتمل بر وصايا و نصايح سودمند بود به طغرل بيگ حواله فرموده رخصت فرمودند « 2 » . چون طغرل بيگ از دار الخلافه بيرون آمد به ابهّت و شوكت تمام روى به دار الاماره نهاد و خلايق بسيار از جهت تفرّج نظاره مىكردند . طغرل بيگ به منزل خود رفته از براى خليفه غير از نفايس تحف و هدايا ، از هر جنس مبلغ پنجاه هزار دينار و پنجاه غلام چركس با كمرهاى مرصّع و اسب و سلاح پادشاهانه فرستاد و از

--> ( 1 ) . قضيب : معانى مختلف دارد ، از جمله : چوبدستى ، تازيانه ، كمان ساخته‌شده از شاخه درخت و شمشير بران . - و . ( 2 ) . براى اطلاع از شكوه و عظمت اين آيينها ؛ - بندارى ، زبدة النصرة ، ص 13 ( ترجمهء فارسى ، ص 15 ) ؛ حسينى ، اخبار الدّولة السلجوقيّه ، ص 18 ؛ مير خواند ، روضة الصّفا ، ج 4 ، ص 106 .