قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2303
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ، تمامى اهل بغداد دست به قتل و غارت تركمانان ، كه در شهر درآمده بودند ، دراز كردند ، إلّا اهل محلّهء كرخ كه ايشان مطلقا دست تعدّى به تركمانان نرسانيدند ، بلكه هركه به محلهء ايشان مىرسيد او را محافظت مىكردند و انواع خدمات لايقه به ظهور مىرسانيدند . ساير محلات بغداد ، كار به جايى رسانيدند كه بعد از قتل و غارت تركمانانى كه در اندرون شهر بودند دلير شده روى به بيرون شهر نهاده خود را به اردوى طغرل بيگ رسانيده شروع در جنگ كردند . و تركمانان از آنجا مستعدّ شده به حرب ايشان مشغول گشتند . و اگر در اين وقت از جانب ديگر ملك رحيم ، چنانچه بعضى از امراى او مصلحت مىديدند ، بر ايشان مىزد ، از ايشان كسى خلاصى نمىيافت . امّا چون اقبال دولت طغرل بيگ نه آن مرتبه داشت كه كسى ارادهء اين معنى تواند كرد ، ملك رحيم مطلقا دست نجنبانيد . مع هذا طغرل بيگ را اعتقاد آن شد كه اين همه فتنه و فساد به اشارهء ملك رحيم به هم رسيد . القصّه ، بعد از محاربهاى بسيار و قتل بىشمار از طرفين ، تركمانان غالب آمده جمعى كثير از ديالمهء بغداد را اسير و دستگير نموده بقيّة السّيف به اقبح وجهى روى به شهر آوردند . تركمانان محلّات بيرون شهر را تمامى غارت كردند و درب يحيى و درب سليم را نيز تاراج نموده به خانهء رئيس الرؤسا ريختند و آن خانه را نيز آنچنان غارت كردند كه چوب در و پنجره را نيز بردند و هركه به ممانعت پيش ايشان مىآمد او را به قتل مىرسانيدند . و از خانهء رئيس الرؤسا بيرون آمده روى به گورخانههاى خلفاى عباسيّه كه اكثر مردم بغداد اموال و نفايس خود را به اعتقاد آنكه آن منازل حظاير عزّتاند و هيچكس دست تعدّى به آنجا دراز نمىتواند كرد به آنجا نقل كرده بودند نهاده ، تمامى آن مرارات را بعد از غارت خراب كردند . و بعد اين همه فتنه و فساد ، طغرل بيگ كس پيش خليفه فرستاده عتاب بسيار كرد و گفت : اين همه فتنه از ملك رحيم به ظهور رسيد و اگر او خود را داخل و باعث اين فتنه نمىداند بايد كه به حضور من بيايد تا برائت ذمّهء او ظاهر شود ، و الّا يقين است كه اين قضيّه بىاشارت او نبوده . چون اين پيغام به ملك رحيم رسيد ، بسيار مضطر گشته و خليفه رسل و رسائل در ميان انداخته از طغرل بيگ عذرخواهى نمود و در باب آنكه ، ملك رحيم بىگناه است و در اين قضيّه مطلقا او را و اتباع او را دخل نبوده قسم ياد فرمود . امّا طغرل بيگ با وجود آن تسلّى نمىيافت و در جواب خليفه چنين فرمود كه : تا ملك رحيم به ديدن من نيايد ، صدق اين سخنان بر من ظاهر نمىشود . بنابراين ، ملك رحيم را با كسان خود همراه ساخته پيش طغرل بيگ فرستاد . چون خدمت ملك رحيم با جمعى از نوكرانش و فرستادهء خليفه به اردوى طغرل بيگ رسيدند ، تركمانان اوّل ، رسول خليفه را غارت كرده اسب و جامههاى او را گرفتند و ملك